هدف من


چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده  دستی  بر آوریم

سالهاست که زنجیر استبداد مردمان را در بند آورده و با همه ی نامردمی خود سایه ی ننگ و شرم را بر زندگانی این مردمان افکنده است، چه رسد به اینکه این استبداد بر خلاف تمام استبدادهای پیشین به زهر دین آغشته است و در تاروپود مردم ریشه دوانده، استبدادی که به زور دین و سرکوب نزدیک به سه دهه ، سه قرن جامعه را به عقب رانده است.
مسؤول کیست؟
·        خمینی؟ خمینی به عنوان یک انسان ایدئولوژیک غرب ستیز است. البته غرب ستیزی اش  نه برای پیش راندن جامعه به جلو، و نه به دست آوردن حقی که از سوی غرب و آمریکا از مردم و جامعه ضایع شده، بلکه برای برقراری و تداوم سنت اسلامی است و دری است که به قبرستانی متروک ختم می شود.  وقتی مدرسه و مدرسه  رفتن پسران و مخصوصا دختران پایه های اسلام رامی لرزاند، حقوق زنان فحشا است، ملی گرایی خلاف اسلام است، حتما حقوق بشر، دموکراسی  و دیگر مبانی نظری غرب  که آهسته اهسته راهش را باز می کند، برباد دهنده خرمن اسلام خواهد بود. دشمنی اسلامیست ها با غرب نه دروغ است و نه توطئه آن چنان که دایی جان ناپلئون های وطنی می گویند. و همچنان که دیدیم از روشنفکران شان نظیر آل احمد گرفته تا شریعتی و مفتح و مطهری تا خمینی در عناد با مظاهر لائیسته و دموکراسی کوچکترین تردیدی نداشته و ندارند و غرب را عامل، بانی و مظهر این افکار شیطانی می دانند.  غرب ستیزی چپ ها و ملیون هم بیش از آنکه پایه های عقلی و منطقی داشته باشد،  بر مسئله ایدئولوژیک از سوی چپها و انتقام گیری ملیون از سرنگونی حکومت دکتر مصدق  استوار است. به یک کلام آنچه این جمع ظاهر متفاوت ولی کاملا مشابه را در کنار هم می گذارد تا به انقلاب بدفرجام اسلامی بینجامد، دشمنی با مبانی تفکر غربی است و اندکی ناچیز هم حق ملت. خمینی آزادی اندکی که ما مردمان داشتیم (آزادیهای مدنی و شهروندی نه سیاسی) را دزدید چون دقیقا همین آزادی ها مردم و جوانان را از او و سنت هایش دور می کرد.  چپ ها و ملی گرایان و ملی مذهبی ها با او همراه شدند تا در لحظه ای تاریخی  شاید فرصتی بیابند و سرش را کلاه بگذارند. غافل از اینکه او زیرک تر از آن بود که آنها بتوانند انقلابش را بربایند. اگر چپها و ملی مذهبیها موفق می شدند از این طرّار زبر دست انقلاب را بدزدند، آن وقت مثال معروف « دزد که از دزد بدزدد، شاه دزد است» درست در می آمد [چنگیز  امیری].
·        خلأ ناشی از استبداد پیشین رژیم پهلوی که تار و پود استبداد را بخصوص در این سالهای اخیر در هم تنیده بود و نسلی از روشن فکر واقعی را در جامعه باقی نگذاشته بود و دستاورد پر ارزش مشروطه را از ذهن ها پاک کرده بود؟
·        فرهنگ استبداد تاریخی که استبداد را در روح مردم نهادینه کرده است؟
·        استعمارگران غرب و شرق؟...
·        ...
شاید اینکه مسؤول که باشد و هدفش چه بود، در این مقطع مهم و تاریخی از زمان مهم نباشد، پس بهتر آن است که بگویم ما را تکلیف چیست؟
اگر به تاریخ حکومت اسلامی بنگریم، می بینیم از همان آغاز با سرکوب شدید، تجاوز به حقوق مادی و معنوی انسان، دروغ و فریب و خرافه پرستی و نیرنگ آغاز شد. و همواره پاسخ کوچکترین نقد و اعتراض، با دیواری عظیم از سرکوب و جنایت روبرو بوده و همچنان که می بینیم اندک مایه ای از اعتدال و اصلاح حتی پس از گذشت سه دهه نمی بینیم.

پاسخ زیاد سخت نیست؛ از آنچه باز هم به استبداد خواهد انجامید دوری کنیم و راه مبارزه در پیش بگیریم چه با گفتار چه با کردار. بخصوص اینکه اکنون فرصت مبارزه به معنای حقیقی فراهم است، نه با سلاح و شمشیر همانگونه که این دیوان استبداد آن را روا می دانند، بلکه با تفکر، زبان، علم ...

جنبش سبز را که به وجود آورد، آیا به راستی اگر این هم میهنان آزاده و آگاه نبودند که با بصیرت هر چه تمامتر ، این حرکت را درک کردند و آن را به یک حرکت جهانی تبدیل کردند، چنانچه امروز پذیرای هر مبارز با هر گونه مذهب و مکتب و روش می باشد؟ آیا اگر حمایت مردم نبود، مانند دیگر حرکت ها و نقشه ها زود فراموش نمی شد؟ چرا من و شما با هر دیدگاهی آن را پذیرفته ایم و به آن باور داریم؟ پاسخ آسان است، چون متعلق به من و شما و همه ی مردم است. لذا بنده قصد دارم در سلسله یادداشت هایی به آشکار ساختن حقایقی بپردازم که بتواند مردم را آگاه کند و تاریکی و ظلمت را بر افکند و دوم اینکه راهکارهای مناسب را که برای مبارزه علیه استبداد حکومتی ارائه شده است را انتشار دهم، امید که بتوانم در این راه کوچکترین خدمتی را انجام دهم.

خواهنده ی مروارید غلتان باید غواص در ژرفا باشد، وگرنه با بازی در سطح دریا، جز خس و خاشاک بر نخواهد گرفت...

با سپاس

امیر مهدوی