۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

دیدار کروبی و موسوی؛ بزودی با مردم سخن خواهیم گفت

دیشب آقای کروبی به دیدار مهندس موسوی رفت و به مدت ۲ ساعت با یکدیگر به گفتگو پرداختند.

به گزارش سحام نیوز آقایان موسوی و کروبی در این دیدار از حضور با صلابت و آرام مردم در راهپیمائی ۲۲ بهمن تشکر کردند و از اینکه جریانی سعی می کند حضور اقشار مختلف جامعه را برای اهداف و اغراض سیاسی خود مصادره کند، انتقاد کردند.

در این دیدار همچنین آنان از جریان افراطی و خشونت طلب که در تهران و غالب مناطق کشور با توسل به خشونت از تجمع و راهپیمائی آرام مردم ممانعت کردند، انتقاد کردند و تصریح کردند که امسال برای اولین بار در طی سی سال گذشته، در روز پیروزی انقلاب که متعلق به تمامی آحاد کشور است، شاهد شرایط کاملا نظامی و حاکم شدن جو رعب و وحشت در مناطق مختلف و برخورد با نمادهائی بودیم که بخشی از رنگ پرچم این کشور است و این نشان از ضعف و نگرانی خشونت طالبان از حضور سبزمردم است. کروبی و موسوی بر اجرای تمامی اصول قانون اساسی بویژه اصول مرتبط به حقوق ملت که این روزها یا نقض شده و یا به اصولی متروک در آمده تاکید کردند.

آنان حضور با نشاط و آگاهانه مردم در جهت احیای حقوق شان و تلاش در جهت اصلاح انحراف موجود در انقلاب که منافع ملی کشور را بشدت آسیب پذیر کرده را بسیار مهم توصیف کردند.

به گزارش سحام نیوز در پایان این دیدار آقایان موسوی و کروبی تصریح کردند بزودی در این ارتباط با مردم سخن خواهند گفت و آنان را در جریان امور از جمله چگونگی پیگیری و مطالبه مسالمت آمیز حقوق شان در آینده قرارخواهند داد.

بازداشت و ضرب و شتم سید منصور موسوی، دانشجوی دانشگاه علامه

کمیته گزارشگران حقوق بشر - بنابر گزارش های دریافتی، سید منصور موسوی دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبائی روز 22 بهمن ماه در حوالی میدان صادقیه تهران بازداشت شده است.

شاهدان عینی از ضرب و شتم و ضبط وسایل شخصی و انتقال وی به داخل یکی از اتوبوس های مستقر در اطراف میدان صادقیه هنگام دستگیری خبر داده اند. گفتنی است خانواده این دانشجوی دانشگاه علامه از محل نگهداری و وضعیت وی اطلاعی ندارند.

سید منصور موسوی از فعالان اسبق بسیج دانشجویی بوده که به گفته ی دوستان و خانواده اش در حال حاضر منسوب به هیچ تشکل و نهادی نمی باشد.

نگذاریم لایحه ضدخانواده در مجلس به تصویب برسد


اعتراض ۱۲۰۰ مدافع حقوق برابر به لایحه حمایت از خانواده:
نگذاریم لایحه ضد خانواده در مجلس به تصویب برسد

هم میهنان عزیز؛ زنان و مردان برابری خواه و عدالت جو

کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی، در اقدامی عجولانه و نابخردانه مواد ۲۳ و ۲۵ لایحه به اصطلاح «حمایت از خانواده» را با اعمال تغییراتی بی فایده و غیر موثر برای حمایت از نهاد خانواده، به تصویب رساند. این لایحه، نه تنها از قانون ۳۵ سال پیش یعنی قانون مصوب سال ۱۳۵۳ بسیار عقب تر است، بلکه قصد دارد چندهمسری مردان را قانونی کند. براساس لایحه جدید، اگر زنی مبتلا به بیماریهای صعب العلاج شود، یا شش ماه از خانه غیبت کند، یا حتا اگر به طور نمونه به دلیل صدور چک بلامحل زندانی شود، شوهرش می تواند همسر تازه ای اختیار کند. در حالی که در شرایط عکس آن، زن حتی حق طلاق هم ندارد.

این اقدام در حالی صورت گرفته است که ارائه این لایحه توسط دولت وقت به مجلس، در تیرماه ۱۳۸۶، اعتراض گسترده مدافعان حقوق زنان و همچنین دیگر مدافعان مدنی حقوق برابر و سلامت خانواده را به همراه داشت.

محور اعتراضات این لایحه دو ماده ۲۳ و ۲۵ بود که اولی، به مردان امکان می داد که بدون اطلاع و اجازه همسر خود، همسران دیگری اختیار کنند و دومی، نیز در ابتدا برای مهریه زن ، مالیات تعیین كرده بود و اخیرا با حذف مالیات بر مهریه ،آنرا به متعارف و غیر متعارف تقسیم نموده است و بدون تعیین ملاكی برای این امر، عملا امكان استفاده از تنها ابزار قانونی زنان برای طلاق را محدود كرده است. در واکنش به کلیات این لایحه ضد زن، کنشگران جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر، اعتراضات گسترده ای را سامان دادند.

آنها با توزیع بروشورها، نوشتن مقالات و انتشار بیانیه ها، اطلاع رسانی وسیعی را تدارک دیدند. نتیجه این اعتراضات تشکیل «ائتلاف بزرگ نه به لایحه ضد خانواده» در سال ۸۷ بود که با مشارکت طیف گسترده ای از کنشگران جنبش زنان تشکیل شد. فعالان این ائتلاف، توانستند از راه های مختلف، همچون جمع آوری امضاء، ارسال پیامک و کارت پستال های اعتراضی «نه به لایحه»، حضور در دفاتر نمایندگان، و همچنین حضور اعتراضی در مجلس شورای اسلامی، صدای اعتراض زنان را به گوش نمایندگان مجلس برسانند. سرانجام، موج این اعتراضات گسترده، منجر به حذف مواد ۲۳ و ۲۵ شد.

در فضای ایجاد شده پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری، مجددأ گروهی از نمایندگان مجلس در اقدامی فرصت طلبانه و زن ستیزانه با حمایت حامیان خود و در شرایطی که کوچکترین اعتراض توسط دانشجویان، معلمان، کارگران و روزنامه نگاران منتقد نسبت به نقض حقوق شهروندان با ارعاب، دستگیری و محاکمات غیرعادلانه همراه بود، تصمیم به تصویب لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده را گرفتند تا بار دیگر بر پیمان خویش در جهت تصویب قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان تداوم بخشند.

هم میهنان عزیز

اقتدارگرایان مردسالار میخواهند در حاشیه بحران سیاسی موجود، بی سر و صدا و فرصت طلبانه میخ قوانین تبعیض آمیز علیه زنان را بر تن برابری خواهان و حامیان عدالت این سرزمین محکم تر بکوبند. پیش از این نیز در مقاطع حساس سیاسی، بارها مطالبات زنان در سایه سنگین منازعات کلان سیاسی به حاشیه رانده شده است. در سال های نخستین پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ نیز، خواسته های بر حق زنان به بهانه منازعات سیاسی به عقب رانده شد؛ قانون حمایت از خانواده ملغا شد، حق انتخاب نوع پوشش از زنان سلب شد، زنان از قضاوت و ریاست جمهوری محروم شدند، مجازات سنگسار در قانون مجازات اسلامی گنجانده شد، و مجوز قتل ناموسی در قالب قاعده فراش به مردان داده شد. با این احوال، جنگ و بحران سیاسی بهانه ای شد تا زنان این سرزمین مهر سکوت بر لب زنند و به خانه ها رانده شوند. درحالی که علیرغم تمامی این اقدامات و تصمیم به خانه نشین کردن زنان، دختران و زنان آگاه توانستند "هویت" خود را با "حضور"شان در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و در جامعه به اثبات رسانند.

اینک، تلاش مجدد قانونگذاران، برای بازگرداندن غیر قانونی مواد حذف شده ۲۳ و ۲۵ که مربوط به تعدد زوجات و تعیین مالیات بر مهریه و تقسیم آن به متعارف و غیرمتعارف است؛ حکایت از لجاجت آنها در برابر خواسته های بر حق زنان این سرزمین دارد. محدود کردن زنان در استفاده از مهریه که تنها راهکار موجود برای جبران نابرابری های حقوقی آنهاست و برقراری شروط مبهم دهگانه برای ازدواج مجدد مردان، که زمینه وسیع سوء استفاده آنان را فراهم می کند، در شرایطی که زنان حتی از حق طلاق در صورت ازدواج مجدد مردان برخوردار نیستند، چیزی جز نادیده انگاری مطالبات زنان و برخورد تلافی جویانه با حضور عدالت خواهانه آنها نیست. گویا زنان که در جنبش سبز، به دلیل وجود فشارهای چندگانه در زندگی فردی، اجتماعی، و سیاسی بار دیگر به گونه ای آشکارتر، به عنوان کنشگر مستقل سیاسی وارد میدان شده اند و خوی حق طلبانه و به دور از خشونت به مبارزات مردمی بخشیده اند، مستحق تنبیهی جانانه اند. غافل از آنکه، این کنشگران دیگر حاضر به پذیرش نابرابری قدرت، چه در حوزه عمومی و چه در حوزه خصوصی، نیستند. از افرادی که به نام نمایندۀ ملت بر کرسی نمایندگی مجلس تکیه زده اند و تاکنون نیز اقدام مؤثری برای جلوگیری از تصویب لایحۀ ضد خانواده انجام نداده اند، می خواهیم اجازه ندهند با تصویب این قانون ننگ نابرابری قانونی دیگری به نام آنها رقم خورد.

ما، "جمعی از فعالان حقوق زنان و مدافعان حقوق برابر" با امضای این بیانیه، اعتراض خود را به تصویب لایحه "تخریب خانواده" به ویژه مواد ۲۳ و ۲۵ آن اعلام می داریم و خواهان به رسمیت شناختن حقوق انسانی زنان از طریق به تصویب رساندن قوانین برابر جنسیتی در مجلس هستیم. همچنین از همه زنان و مردان عدالت طلب ایرانی نیز می خواهیم تا با امضای این بیانیه، مخالفت خود را نسبت به این تبعیض آشکار بیان کرده و مانع از نهادینه شدن ستم دیگری بر زنان شوند.

اسامی امضاء کنندگان:

آتوسا عشقی/ آذر ارفع زاده/ آذر انوری/ آذر بهانی/ آذر بهبهانی/ آذر پارسایی/ آذر پژوهنده/ آذر حسینی/ آذر خونانی/ آذر معصوم خانی/ آذر مقیمی/ آذر مطیع/ آذر مهرابی/ آرام دیل مقانی/ آرزو نشاطی تنها/ آرش کیا/ آرش ادب پور(كمانگیر)/ آرش بهمنی/ آرش بیژن زاده/ آرش حافظی/ آرش دکلان/ آرش نصیری اقبالی/ آرف شیرازی/ آرمان خطیبی/ آرمان میهن دوست/ آرمین قهقایی/ آریا طاهری/ آزاده آریان پور/ آزاده اجلالی/ آزاده امیرسلطانی/ آزاده امیری/ آزاده بنایی/ آزاده خسروشاهی/ آزاده رستگار/ آزاده روانبخش/ آزاده عبدالغنی/ آزاده عدالت خواه/ آزاده فرامرزیها/ آزاده قلندر/ آزاده قنبری/ آسیه امینی/ آلما قوانلو/ آمنه حصاری/ آناهیتا توابی/ آناهیتا کوچمشگی/ آناهیتا ناهید/ آوا زمانی/ آیدا میر/ آیدا سعادت/ آیدا قجر/ آینده آزاد/

ابراهیم شکوری/ ابوالفضل اردوخانی/ اتابک کیا/ احسان طرقی/ احسان مطلبی/ احمد بهبهانی/ احمد فاتحی/ احمد قرایی/ احمد نجاتی/ ارمغان ژند/ اسفندیار آبان/ اسماعیل زرگریان/ اسماعیل مولودی/ اشرف امینی/ اشرف رفایی/ اشرف صابری/ اشرف منظقی/ اشرف میرهاشمی/ اشکان احمدی/ اعظم اصفهانی/ اعظم حقانی/ اعظم خاتم/ اعظم سامری/ اعظم گلشنی/ اعظم موحدی / اعظم یزدخواستی/ افرا دیانت/ افرا شکرلو/ افسانه سیفی/ افسانه شیخ/ افسانه عروجی/ افسانه فرجی/ افسانه گودرزی/ افسانه ناظری/ افشین پرورش/

اقبال رحیمیان/ اقدس ابراهیمی/ اكرم رفعتی/ اکبر عروجی/ اکرم ابویی/ اکرم اصفهانی/ اکرم خیرخواه/ اکرم صبوری/ اکرم محمدی/ اکرم مصباح/ المیرا حسین نژاد/ الناز الف/ الناز حبیبی/ الناز یوسفی/ الهام دادی/ الهام علی اکبرپور/ الهام قیطانچی/ الهام کرمپور/ الهام محمدی/ الهام ملک پور/ الهه اسكندری/ الهه امانی/ الهه نظری/ الینا آذری/ امیر فرزاد/ امیر قندی/ امیرحسین توسلی/ امین صداقتپور/ امید ایران مهر/ امیر جواهری/ امیر رشیدی/ امیر فرشاد ابراهیمی/ امیر محمدی/ امیر نورمندی/ امیر نیک پی/ امین احمدیان/ امین بزرگیان/ امین صداقت پور/ انوشه پاداش/ ایثار کیانی/ ایران دخت مسلم خانی/ ایرج ادیب زاده/

بابک خطیبی/ بابک نصیری/ باران ثالش/ باران کوثری/ بامشاد تابناک/ بانو صابری/ بتول مظاهری/ بردیا حیدری/ بلال مرادویسی/ بن نسترن/ بنجامین خطیبی/ بنفشه صادقی/ بنفشه کاج آبادی/ بهاران معینی/ بهاره برزگر/ بهاره پارسا/ بهاره خردادی/ بهاره قاسم زاده/ بهرام توکلی/ بهرام دهقان/ بهرام طائر/ بهرام عباسی/ بهروز برهمن/ بهروز فدایی/ بهروز کریم زاده/ بهزاد کریمی/ بهمن اسدی/ بهمن امینی/ بهمن غلامی/ بهمن فیاضی/ بهمن مباشری/ بهناز شاكری/ بهناز فراهانی/ بهناز مهرانی/ بهنام براهویی نوخط/ بیژن سینا/ بیتا آزاد/ بیتا خواجه/ بیتا یاری/ بیژن افتخاری/ بیژن حکمت/

پانته آ امین/ پانته آ رحمانی/ پدرام دریایی/ پرتو نوری علا/ پردیس درخشنده/ پردیس قره بگلو/ پرستو اله یاری/ پرستو دوکوهکی/ پرستو طاهری/ پرستو فرهدی/ پرهام تراب زاده/ پروانه اشرفی/ پروانه پرهیزکاری/ پروانه زرگر/ پروانه عظیمی/ پروانه یغمایی/ پروشات شکرلو/ پرویز میرمکری/ پروین ابطحی/ پروین اخباری/ پروین اردلان/ پروین ارشادی/ پروین حیدرزاده/ پروین ریاحی/ پروین ملک/ پری صیدی/ پروین کبیری/ پریسا احمدیان/ پریسا شكورزاده/ پری ایران دوست/ پری ناز حق شنو/ پری نیکنهاد/ پری یوسفی/ پریزاد دباغ چیان/ پریسا افرا/ پریسا روشن فکر/ پریسا صادقی/ پریسا وحیدی راد/ پژهان مختاری/ پگاه اسماعیل زاده/ پوپك مهاجر/ پونه پیوندی/ پونه شقاقی/ پونه صابری/ پویا زندی/ پویا عزیزی/ پویا محمودیان/ پویان امجدی/ پویان فخرایی/ پیام فرامرزیان/ پیام مداح/ پیمان ا.موید/ پیمان رمضانپور/

تارا ایرانی/ تارا عظیما/ تایماز عظیمی/ تقی مینایی/ توران شریفی/ توسا مردانی/ تیمور علیزاده/ تینا فیوزی/ ثریا توكلی/ ثریا فلاح/ ثریا نویدی/ جادی میرمیرانی/ جعفر حسین زاده/ جعفر یگانه/ جلال حسینی/ جلال عصمتی/ جلوه جواهری/ جمیله فروغی/ جواد بهنام جو/ جواد منتظری/ جهانشاه جاوید/

حامد احمد پناهی/ حامد بهراون/ حامد صادقی صفت/ حبیب بیگیان/ حبیب تبریزیان/ حجت زمانی فکری/ حجت نارنجی/ حجت نظری/ حسام طهماسبی/ حسام میثاقی/ حسن آقاخانی/ حسن جعفری/ حسن عربزاده حجازی/ حسن علیزاده/ حسن نایب هاشم/ حسن یوسفی اشکوری/ حسین پدرام/ حسین رضایی/ حسین جمالی/ حسین رزاقی/ حسین زندی/ حسین مبینی پور/ حشمت رئیسی/ حلیمه مومن/ حماد شیبانی/ حماسه كثیری/ حمدالله كرمانی/ حمید ا. زاده/ حمید حمیدی/حمید رضوانیان/ حمید لطیف/ حمید موحدی/ حمیدرضا عسگری نژاد/ حمید سرداری/ حمیده جوادی/

خدیجه ایزدپناه/ خدیجه مقدم/ خورشید دانایی/ داریوش عظیم پور/ دانش باقرپور/ داود نوائیان/ دختربس فرامرزی/ دخی فصیحیان/ دریا محمدی زاده/ دریا یاسری/ دلارام علی/ دلبر توکلی/ دنیا مرادی منش/

راحله حسینی/ راحله طهرانی پور/ راحله کبیری/ راحله کشتگر/ راحله یوسف بیگی/ راشین مختاری/ راضیه الیاسی/ راضیه دیلم صالحی/ رامین ارسطافر/ رحیم قابل نژاد/ رزا حسامی/ رزا قراچورلو/ رزیتا حق طلب/ رزیتا قهاری/ رزیتا محمدی/ رضا امینی/ رضا بحری/ رضا جباری/ رضا جمشیدنژاد/ رضا دلبری/ رضا زارعی/ رضا صمدپور/ رضا علیجانی/ رضا فانی یزدی/ رضا كریمی/ رضا گوهرزاد/ رضا هیوا/ رضوان مقدم/ رعنا سلیمی/ رعنا طایفی/ رقیه شاه بابایی/ رقیه کرمی/ رقیه محمدی/ رکسانا حکیمی/ رها توحیدی/ رها عسگری زاده/ روبان تبریزی/ روجا لطفی نژاد/ روح انگیز منطقی/ روحی افسر/ روحی شفیعی/ رودابه امیدیان/ روزبه میرچرخچیان/ روژین محمدی/ روشنک آسترکی/ روشنک باب/ روشنک حمیدی/ روناک الیاسی/ رویا بیغش/ رویا صادقی/ رویا صحرایی/ رویا نفیس زاده/ رویا ابدی/ رویا ایرانی/ رویا برومند/ رویا زمانی/ رویا شاه بیگیان/ رویا شمشیری/ رویا صحرایی/ رویا طلوعی/ رویا کاشفی/ ری را عباسی/ ریحانه اخوان/ ریحانه معراج/

زارا امجدیان/ زرین شگقاقانی/ زهرا احمدی/ زهرا بی شتاب/ زهرا جلالی/ زهرا حیدرزاده قمصری/ زهرا سعیدی/ زهرا شریف/ زهرا عزیزی/ زهرا قنبری/ زهرا کشوری/ زهرا کلانترپور/ زهرا کلهری/ زهرا مرادی/ زهرا مشتری/ زهرا منصوری جاجایی/ زهرا موسوی/ زهرا مینویی/ زهرا نبوی/ زهرا نژاد بهرام/ زهره ابولقاسمیان/ زهره اسدپور/ زهره بحرینی/ زهره پهلوانی/ زهره خادم/ زهره قاسمی فر/ زهره کوچکی/ زویا اسكندریان/ زویا سیدحسنی/ زویا محمدی/ زویا نیک/ زیبا زمانی/ زیبا میرحسینی/ زینب افضلی پور/ زینب پیغمبرزاده/ زینب کوچکی پور/ ژاله حریری/ ژاله مردانی/ ژانت آفاری/ ژیلا گلعنبر/ ژیلا میرحسینی/

سارا احمدی/ سارا امینی/ سارا ایرانی/ سارا پورمعصوم/ سارا حسینی زاد/ سارا زارع/ سارا صباغیان/ سارا عباسی/ سارا فرد/ سارا کرباسی/ سارا لقایی/ سارا لقمانی/ سارا محمدی اردهالی/ سارا موسوی خوئینی ها/ ساره وثوقی/ سارینا مالکی/ ساسان امجدی/ ساقی قهرمان/ سالومه صفوری/ سام شهدادی/ سامان امینی/ سامان محمدحسین نژاد/ سامره پاریاب/ ساناز اقتداریان/ ساناز رفایی/ ساناز محسن پور/ ساناز نیک رام/ سایا کلانترپور/ ساینا صدقیانی/ سپنتا پیروزفام/ سپهر سعیدی/ سپیدار فاضل/ سپیده بهاری/ سپیده بهرامی/ سپیده عباس زاده/ سپیده قدرت/ سپیده محمودی/ سپیده میررحیمی/ ستاره اسماعیلی/ ستاره اشرفی/ ستاره داورپناه/ ستاره فیروزی/ ستاره هاشمی/ سجاد عزیزخانی/ سحر اجمی/ سحر افشار/ سحر ایزدی/ سحر تحویلی/ سحر جهان/ سحر رضازاده/ سحر علی پور/ سحر فرهانی/ سحر نجاری/ سروش ایزدی/ سعید پیوندی/ سعید حبیبی/ سعید سجادی/ سعید موسوی/ سعیده اشتری فر/ سعیده امین/ سعیده اسلامی/ سعیده جان بزرگی/ سعیده قاضیان/ سکینه آخوندی/

سکینه صابری/ سلطان حمیدیان/ سلمان پناهی/ سمانه تهرانی/ سمانه رضایی/ سمانه سوزنی/ سمانه فدایی/ سمانه کریمی/ سمانه گرامی/ سمانه موسوی/ سمیرا غلامی/ سمیر گرشاسبی/ سمیرا امیری/ سمیرا رزمی/ سمیرا رزمی/ سمیرا کیهانی/ سمیرا لشکری/ سمیه بهنام/ سمیه خواجوندی/ سمیه سلطانیان/ سمیه میرزایی/ سمیه یعقوبی/ سهیل دولتشاهی/ سهیلا گلشاهی/ سهیلا ابطحی/ سهیلا ایرانی/ سهیلا بروجردی/ سهیلا وحدتی/ سهیلا وفادوست/ سهیلا یاورزاده/ سودابه جابری/ سودابه موسوی/ سوده راد/ سوده وثوقی/ سورنا شیرمحمدی/ سوری كعبی/ سوزان بهجدی/ سوسن پورصنعتی/ سوسن رخش/ سوسن صفری/ سوسن ضرابی/ سوسن طهماسبی/ سوفیا صدیقپور/ سولماز اردشیری/ سولماز ایکدر/ سولماز نوین/ سونا رحیم زاده/ سیامک سلطانی/ سیاووش جلیلی/ سیاوش فرهودی/ سیده مرجان طباطبایی/ سیران وهاب زاده/ سیروس برهمن/ سیما به نژاد/ سیما ثابتی/ سیما جاوید/ سیما حسینی/ سیما درخشان/ سیما هاشمی فر/ سیمین ملکی/

شادی عظیمی/ شادی صدر/ شاهین انزلی/ شایسته زاهدی/ شبنم ابراهیمی/ شبنم جمشیدی/ شبنم خسروان/ شبنم دوستی/ شبنم شافعی/ شبنم نظران/ شراره حیدری/ شراره شیرعلی/ شروین بذرکار/ شریفه پینه دوز/ شعری فیلسوف/ شقایق فرامرزی/ شقایق کمالی/ شکوفه جمشیدی/ شمزین فدایی/ شمسی جلائی/ شمیم نصیری/ شهاب الدین شیخی/ شهاب فیضی/ شهرام تهرانی/ شهرام خلدی/ شهرام رفیع زاده/ شهرام شهبازی/ شهرزاد ایرانی/ شهرزاد هادیان/ شهره اژدری/ شهره اسفندیارپور/ شهره منصوری/ شهروز رحیمی/ شهروز مصطفوی/

شهرزاد پناهی/ شهزاد حسینی/ شهلا ابقری/ شهلا اخواری/ شهلا اعزازی/ شهلا انتصاری/ شهلا بهاردوست/ شهلا زندگانی/ شهلا فروزانفر/ شهلا ممبینی/ شهناز آقازاده/ شهناز جعفرزاده/ شهناز موسویان/ شهیده وحدت نیا/ شهین بین احمدی/ شهین محمدی/ شورانگیز داداشی/ شورانگیز داداشی/ شوکت رضوانی/ شیدا مداح/ شیرزاد ایرانی/ شیرین پردر/ شیرین فنونی/ شیلا خدایی/ شیدا جاویدان/ شیدا قاسمی فرد/ شیرین اکبری/ شیرین پاریاب/ شیرین توکلی/ شیرین خاقانی/ شیرین دخت نورمنش/ شیرین عبادی/ شیرین فامیلی/ شیرین کلانترپور/ شیما صادقی/ شیما فیلسوف/ شیما منجم/ شیوا بدیهی نژاد/ شیوا تقوی/ شیوا علیپور/ شیوا موسویان/ شیوا نامجو/ شیوا نوجو/

صابر صادقی/ صادق کار/ صادق سبحانی/ صبا تهرانی/ صبا واصفی/ صبری نجفی/ صدیقه فخرآبادی/ صدیقه کشاورز/ صغری مشهوری/ صفورا فرجی/ صفورا نوربخش/ صنم احمدزاده/ صنم منصور/ طاهره کاشفی/ طاهره مقدم/ طلعت تقی نیا/ طلعت سجادیان/ طیبه علیرضایی/ طیبه مینویی/ ظریفه نصیری/

عارف نادری/ عاطفه جعفری/ عالیه حسین آبادی/ عالیه شکربیگی/ عباس مخبر/ عبدالحمید معصومی تهرانی/ عبدالحمید شریعتی/ عذرا طبری/ عزت همتیان/ عسگر داوودی/ عسل اخوان/ عسل رضوی/ عشا مومنی/ عصرا طبری/ عصمت صادقی/ عطیه عباسی/ عطیه وحیدمنش/ عطیه یك كلام/ عطیه واعظی پور/ عفت جوكار/ عفت ژرفا/ عفت ماهباز/ عفت محمدپور/ علی اصغر افضلی/ علی اكبر امینی/ علی اكبر مهدی/ علی ایلباقی/ علی بهروزی/ علی پور نقوی/ علی تهرانی/ علی حسینی/ علی سلامتی/ علی طایفی/ علی نیلفروشان/ علیرضا اندیشه/ علیرضا فقاهتی/ علی آشوری/ علی اکبر خسروشاهی / علی اوحدی/ علی پورنقوی/ علی صادقی/ علی صدر/ علی صمد پوری/ علی عبدی/ علی عظیمی/ علی فلاح فر/ علی کلائی/ علی مشمولی/ علی مهتدی/ علی موقر/ علی نعمت پور/ علی واعظی پور/ علییار طراوتی/ عمار مالكی/ عنایت کتولی/ غزال امیری/ غزال پارسا/

فائقه کلانتری/ فاخته مرادی/ فاطمه اسماعیلی/ فاطمه امیریان/ فاطمه بهرامی پور/ فاطمه بیات/ فاطمه حیدرزاده قمصری/ فاطمه خاکسار/ فاطمه خانی/ فاطمه خسروی/ فاطمه خوشرو/ فاطمه روحانی/ فاطمه ریحانی/ فاطمه سیفی/ فاطمه شمس/ فاطمه صابری/ فاطمه عباسی/ فاطمه عروجی/ فاطمه عسکری/ فاطمه فخاریان/ فاطمه فرهنگ خواه/ فاطمه قوام/ فاطمه کریمی/ فاطمه محمدی/ فاطمه مسجدی/ فاطمه موحدی/ فاطمه موسوی/ فاطمه هاشمی علیا/ فخراازمان نورجهانی/ فخری فروغی/ فرح جوزجانی/ فرح طاهری/

فرحناز حسن پور/ فرحناز محمدی/ فرخ شفیعی/ فرخنده جبارزادگان/ فرزاد جاسمی/ فرزانه ایل بیگی/ فرزانه خادمی/ فرزانه طاهری/ فرزانه قدس/ فرزانه محمدی/ فرزانه میلانی/ فرزانه هوشمند/ فرزین امیری/ فرزین اورك زاده/ فرشاد محمودی/ فرشته انوری/ فرشته رجبی/ فرشته شیرازی/ فرشته عبادی/ فرشته فراهانی/ فرشته قاضی/ فرشته متین آرا/ فرشته نجیبی/ فرشته نرسی/ فرناز انصاری/ فرناز حاجی شمس/ فرناز عمران زاده/ فرناز کمالی/ فرنوش صدیقی/ فرنوش هاشمیان/ فرهاد رنجبر/ فروزان مشیری/ فروغ سمیع نیا/ فروغ قره داغی/ فریبا جعفری کجور/ فریبا فروغی/ فریبا قربانی/ فریده پورعبدالله/ فریده یزدی/ فریدون رهنما/ فریار نیکزاد/ فریبا اصلی/ فریبا تحقیقی/ فریبا مرادی/ فریبا یاور زاده/ فریده هزاره/ فریدون شیبانی/ فریدون نجاتی/ فهیمه مظاهری/ فهیمه طلایی/ فیروزه درخشان/ فیروزه فولادی/

قدسی سرمست/ قمری احمدی/ كاظم متولی/ كتایون عظیمی فر/ كیوان رمضانپور/ کاظم علمداری/ کاملیا خمسی/ کاوه آهنگری/ كاوه حیدری/ کاوه رضائی/ کاوه محمودی/ کاوه موسوی/ کتابون جدیدی/ کتی پزشکی/ کسری فرمان آرا/ کلارا مرادیان/ کلثوم خداکرمی/ کوروش استکی/ کوروش محرابی/ کوروش هخامنشی/ کوکب بلیوند/ کیانا کریمی/ کیخسرو طالبی/ کیوان حمید/ کیوان سپهر/ گلاره شعبانپور/ گلاله بهرامی/ گلرخ سپاسدار/ گلرخ فصیحیان/ گلریز زامیاد/ گلناز به گو/ گلناز حیدری/ گلناز مقدم/ گلی اتحادنیا/ گلی رجبی/ گلی مرادی/ گندم احتشام/ گوهر بیات/ گیتی شامبیاتی/ گیسو جهانگیری/ گیتا طهماسبی فر/ گیتی خیرخواه/ گیتی ساوجی/ گیتی سلامی/ گیتی عاصمی/ گیسو شاه رکنی/ گینی ساوجی / لادن مقدم/ لاله گوهری/ لوا زند/ لیدا احمدی/ لیدا خالقی/ لیلا روحانی/ لیلا سالارتاش/ لیلا صحت/ لیلا کرمی/ لیلا مجتهدی/ لیلا منصوری/ لیلا موری/ لیلی بهبهانی

مائده رعیتی/ مارال قربانی/ ماریا رشیدی/ ماریا محمدی/ ماشاالله قدوسی/ ماشالله عباس زاده/ ماندانا ساری خانی/ ماندانا حکیمی/ ماندانا ضیا/ مانیزاده ابطحی/ ماهور پورمقدم/ مایبی مظاهر/ متین باقرپور/ متین رحماندوست/ مجتبی گنجی/ مجید عابدینی/ مجید موحدی/ محبوبه بیات/ محبوبه حسین زاده/ محبوبه عباسقلی زاده/ محبوبه فرزادی/ محبوبه لطفی اقدم/ محبوبه محبی/ محبوبه منصوری/ محترم نجفی/ محسن زمانی/ محسن شکری/ محسن صالحی/ محسن نژاد/ محسنه علی پور/ محمد اسماعیلی/ محمد جواد طواف/ محمد حسین پیکر آراء/ محمد خانی/ محمد رستمی/ محمد زرین/ محمد شمس/ محمد شوراب/ محمد صابر/ محمد علی برهانی پور/ محمد فلاح نیا/ محمد میرزاخانی/ محمدجواد اکبرین/ محمدرضا موحدی/ محمدرضا نم نبات/

محمدرضا یدک/ محمدرضا یزدانی/ محمود ارگی/ محمود ستوده/ محمود معلم طبرسی/ مرتضی علیزاده/ مرجان افتخاری/ مرجان امیری/ مرجان بوترابی/ مرجان خداوردی/ مرجان مهرجو/ مرجان نمازی/ مرضیه احمدی/ مرضیه امامی/ مرضیه باقری/ مرضیه بخشی زاده/ مرم باقری/ مریم آرام/ مریم احمدی/ مریم اهری/ مریم ایران زاد/ مریم بابایی/ مریم بحرینی/ مریم بهزادی/ مریم بهشتی/ مریم بیگ/ مریم جواهری/ مریم حسین خواه/ مریم خرم/ مریم خطیبی/ مریم دستگیری/ مریم رحمانی/ مریم رستم پور/ مریم رضایی/ مریم زندی/ مریم سارویی/ مریم ساعتچی/ مریم شبستر/ مریم شریف/ مریم صفاریان/ مریم طالبی نیا/ مریم فولاد وند/ مریم قنبری/ مریم کارگرزاده/ مریم کسایی/ مریم کیان ارثی/ مریم كاشی/ مریم كیانصری/ مریم گلپایگانی/ مریم گلشنی/ مریم لطفی/ مریم مجد/

مریم محمدزاده/ مریم منجزی/ مریم مهجوری/ مریم هداوند/ مژده نظری/ مژده بیداربخت/ مژگان انجم/ مژگان ثروتی/ مژگان جعفری/ مژگان خداوردی ساروقی/ مژگان خردمند/ مژگان صفوی/ مژگان طاهری/ مژگان ولیی/ مسعود بهنود/ مسعود سعیدی/ مسعود شب افروز/ مسعود شکوری/ مسیح علی نژاد/ معصومه تقی پور/ معصومه جعفری/ معصومه حیدری فرامرزی/ معصومه صبحدم/ معصومه ضیاء/ معصومه عبدالهی/ معصومه فیجانی/ معصومه کشتکار/

معصومه وطنی/ معین محمدی دهج/ ملودی تزری/ ملیحه حدادی/ ملیحه کهوند/ ملیکا شایسته/ ملیكا ثقفی/ منصور احمدی/ منصوره خسروشاهی/ منصوره شجاعی/ منوچهر فاضل/ منوچهر نوروزی/ منورقنبری/ منیره برادران/ منیره رنجبر/ منیره کاظمی/ منیژه مرعشی/ مونا اصفهانی/ مونا جواهریزد/ مونا علیخواه/ مونا ناصری/ مهتاب تابان/ مهتاب رمضان پور/ مهتاب مرتضوی/ مهدخت صنعتی/ مهدی امینی/ مهدی حسینی نژاد/ مهدی خردگرا/ مهدی سهیلی/ مهدی قنادان/ مهدی محسنی/ مهدی مومنی/ مهدی نمازی/ مهدی وفایی/ مهدی یوسفی/ مهدیه صالحی پور/ مهدیه صالحی پور/ مهدیه فراهانی/ مهران بهرامی/ مهران كشاورز/ مهراوه خوارزمی/ مهرداد حمزه/ مهرداد مشایخی/ مهرشاد علوی/ مهرناز جلیلی/ مهرناز زارع/ مهرنوش اعتمادی/ مهرنوش رهاوردی/ مهرو تشکری/ مهرو صادقی/

مهرو مهدوی/ مهری جرچلو/ مهری جعفری/ مهری حاضری/ مهری عباسی/ مهسا بلالی/ مهسا حبیبی/ مهسا خطیبی/ مهسا سلیمانی/ مهسا صانع/ مهسا فرتاب/ مهسا مهاجر/ مهسا مهجور/ مهسان بهنود/ مهشاد بنی اعتماد/ مهشید ادریسی/ مهشید اسکندری/ مهشید پگاهی/ مهشید موحدی/ مهگل سادات صحفی/ مهناز صادقی/ مهناز قدردان/ مهناز محمدی/ مهناز میرمحمدی/ مهناز یوسفی/ مهنوش موحدی/ مهوش بهبهانی/ مهوش صولت/ مهوش مهاجر/ مهیار عرفانی/ مهین امامی/ مهین ایرانی/ مهین خاکسر/ مهین خدیوی/ مهین دبیر/ مهین کوثری/ میترا آزادفر/ میترا آزرم/ میترا اتابک/ میترا ترابی/ میترا چتربحر/ میترا حسن پور/ میترا خراسانی/ میترا روشن/ میترا زاهدی/ میترا نجفی/ میترا یوسفی/ میثاق افشار/ میثم مهدی زاده/ میراندا بشارتی/ میررحیم موسوی/ میلاد صابری/ میلاد مکری/ میلاد ملک/ مینا بلالی/ مینا جعفری/ مینا خرم/ مینا رنجبر/ مینا شریف زاده/ مینا لبادی/ مینا موحدی/ مینا مهاجر/ مینا مهجور/ مینو ابطحی/ مینو کیامان/

نادر احمدزاده/ نادر حاج محسن/ نادر نوروزی/ نارین محمدی/ ناز شریعتی/ نازدانه جواهری/ نازنین احمدی/ نازنین اخوان/ نازنین بخشی/ نازنین خوارزمی/ نازنین کاظمی/ نازنین محکمی/ نازنین نجفیان/ نازنین همت پور/ نازی سرو/ نازی عظیما/ نازیلا زرنگار/ ناصر ارغوانی/ ناهید ابهری/ ناهید امامی/ ناهید توسلی/ ناهید جعفری/ ناهید علیطالب بابلی/ ناهید کاشانیان/ ناهید کشاورز/ ناهید محد/ ناهید موسی زاده/ ناهید میرحاج/ ناهید نصرت/ ناهید واحدیان/ ناهید همت پور/ نجمی گرمان/ ندا پورسعید/ ندا فرخ/ ندا كامرانی/ نرگس توکلی/ نرگس جواهری/ نرگس طیبات/ نرگس عظیمی/ نرگس کرمانشاهی/ نریمان رحیمی/ نسرین افضلی/ نسرین جامعی/ نسرین حمیدی/

نسرین رحیمیه/ نسرین ساسانپور/ نسرین ستوده/ نسرین مقیمی/ نسرین میرباقری/ نسرین ناصری/ نسرین نیکجویی/ نسیم افضلی/ نسیم خسروی مقدم/ نسیم روشنایی/ نسیم سلطان بیگی/ نسیم نصرالهی/ نصرت الله مسچاژخی/ نعیمه طلوعی/ نعیمه محمدی/ نقی یکتایی/ نگار انسان/ نگار بیات/ نگار خلج/ نگار ذاكری قمصری/ نگار رهبر/ نگار سماک نژاد/

نگین احتسابیان/ نگین جلیلوند/ نگین رنجبر/ نگین فیروزه ای/ نوا نوین/ نوری خوزین/ نوری فخری/ نوشابه امیری/ نوشین احمدی خراسانی/ نوشین خاکسر/ نوشین كامرانپور/ نوشین كشاورزنیا/ نوید قاسمی/ نوید محبی/ نهال سلامی/ نیره توحیدی/ نیره سادات ابطحی/ نیکزاد زنگنه/ نیکی ایرانی/ نیلوفر احمدی/ نیلوفر انسان/ نیلوفر بیضایی/ نیلوفر ثالثیان/ نیلوفر رزاقی/ نیلوفر زاهدی/ نیلوفر شعبانی/ نیلوفر کشمیری/ نیلوفر گرامیان/ نیلوفر گلکار/ نیلوفر مهر/ نیما خسروی/ نیما دارابی/ نیما قاسمی/ نینا وباب/ نیوشا حسینی/

وارش قوامی/ وجیهه رضایی/ وحیده محمودی/ وحیده مولوی/ وفا لعلانی/ وفا معزی/ وهاب انصاری/ ویدا سلیمانی/ ویدا صارمی/ ویدا قنبرپور/ ویدا محمدخانی/ ویدا مشایخی/ ویکتور آرام/

هادی بحری/ هادی مسعودلو/ هاله آگنج/ هانا ایرانی/ هانیه اردلان/ هانیه سلیمی/ هانیه نوری/ هایده درآگاهی/ هدی تفضلی/ هدی کیانی راد/ هدی نظری/ هدیه روشن ضمیر/ هستی خضروی/ هما آزاد/ هما سپهر/ هما فصیحیان/ هما معصومی/ هما میرزایی/ هما هودفر/ همایون مهمنش/ هنگامه هویدا/ هوشنگ خوش سرور/ هوشنگ دولتشاهی/ هومن غلامرضایی/ هیلا صداقت/ یاسمن نیلفروشان/ یاسمن دادور/ یاسی آزادقانیان/ یاسمن شفیعی/ یلدا زینعلی/

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

افزایش فشار بر شیوا نظرآهاری و انتقال وی به سلولی شبیه قفس


کمیته گزارشگران حقوق بشر - روز پنجشنبه 22 بهمن ماه، شیوا نظرآهاری عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر طی تماس تلفنی 30 ثانیه ای با خانواده اش از وضعیت وخیم خود در سلول انفرادی خبر داد.

در حالی که حدود 60 روز از نگهداری این فعال حقوق بشر در سلول انفرادی می گذرد، او در تماس خود از ادامه بازجویی ها و افزایش فشار برای پذیرفتن اتهاماتش خبر داد. همچنین گزارش های دریافتی حاکی از انتقال وی به یک انفرادی بسیار کوچک و قفس مانند است که وی در آن حتی از حرکت دادن دست ها و پاهایش محروم شده است.

شیوا نظرآهاری فعال برجسته حقوق بشر در 29 آذرماه به همراه کوهیار گودرزی و سعید حائری دو عضو دیگر کمیته گزارشگران حقوق بشر بازداشت شد. وی در اول مهرماه پس از بیش از 100 روز بازداشت با وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شده بود. تا امروز، شیوا نظرآهاری در سال جاری حدود 100 روز انفرادی و بیش از 160 روز حبس را تحمل نموده است.

سعید عسگر، ضارب "سعید حجاریان"رئیس امور ایثارگران بسیج شد

اختصاصی جرس /جنبش راه سبز (جرس) سعید عسگر،ضارب "سعید حجاریان" (مشاور سید محمد خاتمی در دولت اصلاحات)، اخیرا رییس امور ایثارگران بسیج واقع در خیابان سمیه در مرکز تهران شده است.

یک منبع موثق در گفتگو با جرس با اعلام این خبر افزود: پدر سعید عسگر هم به تازگی به ریاست اداره آموزش و پرورش شهر ری رسیده است.

گفتنی است که سعید عسگر به عنوان ضارب « سعید حجاریان » در اسفند 1378دستگیر شد وی در زمان ترور بیست سال داشت و دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه آزاد اسلامی تهران جنوب بود. وی در دادگاهی که به این منظور برگزار شد به ۱۵ سال زندان محکوم شد،اما پس از مدت کوتاهی از زندان آزاد شد.

سعید عسگر خرداد ۱۳۸۲ رهبری ۲۵۰ نفر لباس شخصی را بر عهده داشت که به خوابگاه شهید همت (طرشت) دانشگاه علامه طباطبایی حمله ور شدند.

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

یکی از مهمترین دستاوردهای 22 بهمن امسال، دور انداختن حجاب بود

جامعه ایران در حالی به استقبال گسترش اعتراض بر علیه حاکمیت رژیم اسلامی رفت که خامنه ای و دم و دستگاه سرکوبش، با بسیج آخرین فن آوری تسلیحاتی و ضد شورش در شهرها، با جمعیت کرایه ای و ساندیسی، خشونت از قبل سازماندهی شده را اعلام نموده بود. مردم ایران اما فقط و تنها با ماشین سرکوب خامنه ای روبرو نبودند. موسوی، کروبی و خاتمی همزمان با نمودار شدن برق سرنیزه های بسیج و سپاه بر علیه مردم ایران، بسیج شدند تا نگذارند مردم کار حکومت را تمام کنند. اینها میدانند که اگر حکومت جمهوری اسلامی سرنگون شود، پرونده جریاناتی که دل به اصلاح و مرمت همین دستگاه قتل و جنایت و خشونت بسته اند نیز بسته خواهد شد. به همین خاطر اعلام کردند که نه فقط مشروعیت دولتی را به رسمیت میشناسند که خودشان آن را "دولت کودتا" لقب داده بودند، نه فقط برای نجات نظام در کنار رهبر می ایستند، بل تمام تلاششان را نیز بکار میگیرند تا مردم ایران نتوانند ضربات کاریتری بر حکومت وارد کنند.
اگر نیروهای بسیج و یگانهای ویژه در روز 22 بهمن لباس جوانهای مردم را از تن کندند، آنها را جلو چشم دوربینهای خبری کتک زده و با خشونت تمام مجروح نمودند، اینها که خود جزویی از نظام جمهوری اسلامی هستند، هفته ها و روزها قبل از برپایی تظاهرات مردم، به هزار و یک وسیله به سرکوب سیاسی مردم متوسل شدند. بخشی از سران جنبش سبز برای لاپوشانی عمق خفت و افتضاح سیاسی حمایت از رژیم، نام همرنگ شدن با حزب الهی ها و تبدیل شدن به راهپیمایان کت بسته جمعیت ساندیسی میدان آزادی را اسب تروا گذاشتند! بخشی دیگر برای خواباندن اعتراض درون صفوف خودشان رضایت دادند که لااقل نشانه های سبزشان را با خود ببرند! مهم نبود چه تاکتیکی بوسیله چه کسی و با چه طول و عرضی پیشنهاد میشد، مهم این بود که قرار گذاشته و جملگیشان توافق کرده بودند که باید جلو تعرض برحق مردم به حکومت را بگیرند. اسم رمز این استراتژی کرایه ای "تبری از خشونت" بود! این در حالی است که در تمام این مدت، رسانه های سبز سران این جنبش، خشونت بارترین واژه ها را بر علیه مردم بکار بردند. در تک تک شاخصترین رسانه های سران جنبش سبز، پیشاپیش زنانی را که قصد برداشتن حجاب داشتند، زنان خیابانی، زنان هرزه، زنان بیت رهبری و احمدی نژاد و توطئه کارناوال عاشورا و صدا و سیما خطاب کردند. مدارک همه این گفته های خشونت بار بر علیه زنان و مردم ایران در نزد ما موجود و تک تک آنها را افشاء کرده ایم. در دستور العمل اتاق فکر موسوی در سایت جرس رسمن اعلام شده بود که باید برداشتن حجاب را به عنوان توطئه تلقی نموده و جلو آن را بگیرند. این در حالی است که رسانه های اصولگرایان نیز در یک تصویر زد و بندی آشکار، هجوم سنگین تبلیغاتی خود را بر علیه خطر برداشتن حجاب با عنوان "ناتوی فرهنگی" و "انقلاب مخملی" و توطئه اجانب،آمریکا و اسرائیل آغاز نموده و امام جمعه هایشان را در سراسر ایران بسیج کردند تا در مساجد و تکایا بانگ بزنند که در این روز باید به صورت زنانی که حجاب بر میدارند دوباره اسید ریخته شود!
علیرغم همه آن سرکوبها و این تهدیدهای رسانه ای، مردم قهرمان ایران به مصاف با حکومت رفتند. فریاد مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت فقیه و طنین شعار کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قال رو ستایش کنیم در کف خیابان طنین انداز شد. در شهرهای مختلف مردم، آزادی زندانیان سیاسی را فریاد زدند. درگیر شدند. عکسهای خمینی و خامنه ای را پاره کرده و به زیر کشیدند. حساب بسیج و نیروهای ضد شورش را تا جایی که توان داشتند رسیدند. در جامعه ایران در 22 بهمن نه سکوت حکمفرما شد، نه مردم به رنگ چفیه پوشهای احمدی نژاد در آمدند نه جوانها ریش و پشم گذاشتند. مردم ایران آمدند، جنگیدند و با دستاوردهای مهمی به خانه رفتند. مردم یگانه نیروی سیاسی پیروز این صحنه بودند با وجودیکه از دو جبهه مورد تهاجم نظامی و سیاسی واقع شده بودند. اگر اینها امروز دم از شکست و ناتوانی مردم میزنند به خاطر این است که میخواهند شکست سیاستهای خودشان را به گردن مردم بیندازند. الان دیگر تلاش میکنند با ارزیابیهایشان نگذارند مردم فراتر بروند.
در این میان یک واقعه بسیار مهم اتفاق افتاد. از میان همه تاکتیکها و راهکارهای سیاسی که جلو پای مردم گذاشته شد، یک راهکار عملی بدست گرفته و علیرغم سرکوب رسانه ای هر دو جبهه حکومت به پیش برده شد. این راهکار دور انداختن حجاب اسلامی بود!
بنا به گزارشات موثقی که تاکنون توانسته علیرغم سانسور رسانه ای درج پیدا کند، دختران قهرمان در شهرهای تهران، شیراز و رشت حجابهای خود را پرت کرده و مشخصن در ولی عصر تهران دستگیر و در آریاشهر مورد حمایت بیدریغ مردم واقع شده اند. جالب اینجاست که فمینیستهای اسلامی سبز، اتاق فکر جرس، سران متنوع و متلون این جنبش، مردم را از ایران بدون حجاب با توسل به اینکه اینها زنان خیابانی و کارناوال عاشورا میباشند میترساندند، در حالی که به واقع کارناوال عاشورای 22 بهمن را خود اینها با اسب تروایشان راه انداختند. سناریست و اجرا کننده کارناوال عاشورای 22 بهمن امسال سران جنبش سبز بودند.
با اعلام اولین اخبار مربوط به دور انداختن حجابها در تهران موج تکذیب و تبلیغات علیه زنان از سوی این رسانه ها شروع شد. پی در پی با نشان دادن عکس زنان کم حجابی که پوستر احمدی نژاد و خامنه ای را بدست داشتند، بدترین فحشها را نثار کرده، تبلیغ میکردند که منظور از خبر دور انداختن حجاب در آریاشهر تهران چنین زنانی میباشند! کاری کردند که در غفلت و نبود احزاب سیاسی رادیکال و با کالیبری که جرئت دفاع از حق زن را در میان همهمه این هجمه داشته باشند، احزابی که این خبر را روی دست بلند کنند، آنچه از این قهرمانی و رشادت باقی ماند، یک شبح تردید آمیز و باور نکردنی است!
این البته دیگر فقط محصول عملکرد سران جنبش سبز و رسانه هایشان نیست، محصول مظلوم بودن، نداشتن رهبری و قوای رسانه ای مستقل جنبش رادیکالیسم نو در ایران میباشد. این محصول آنست که حتی احزاب و سازمانهایی نیز که میلیتانت علیه حاکمیت ایستاده اند یا در حاشیه ارتزاق میکنند، جایگاه عظیم مبارزه برای احقاق حق زن را نمیشناسند، نمیخواهند بشناسند، یا اینکه در حال سازش خجول با مذهب اسلام و با جناحی در حاکمیت که مغضوبش نامیده اند به سر میبرند!
ایراد ناباوری و کم باوری این جریانات به اصطلاح انقلابی به حرکتی که در 22 بهمن امسال بر علیه حجاب صورت گرفت، عدم دسترسی به منابع خبررسانی مستقل نیست. اینها از نسل همان احزاب و جریاناتی هستند که در سال 58 نیز رژه هزاران نفری زنان ایران بر علیه حجاب را ندیدند. سال 58 که قابل دیدن بود! چرا آنموقع انقلابی ترینشان از کنار این مبارزه به دلیل اهمیت کم "طبقاتی" و ارجحیت مبارزه "ضد امپریالیستی" گذشت؟ در حالی که حکومت ما را زنان "طاغوتی" و "فاحشه غربی" نامید، آنها لطف نموده و زنان را " لیبرال" خطاب کرده با تحقیر و تکبر اعلام کردند که وقت این کارها نیست!
احزاب و جریاناتی که افتادن عمامه یک آخوند را به جزئیات درج میکنند، تصمیم سیاسی گرفتند تا در باره خبر پرت کردن حجاب از سوی زنان در 22 بهمن امسال ساکت بمانند! تصمیم سیاسی گرفتند حتی فیلم تظاهرات آتش زدن حجاب در فرانکفورت آلمان را یا پخش نکنند، یا با بیعلاقگی در ردیف "همه آکسیونهای موجود" آن را نصفه نیمه گزارش کنند. بگذریم که این احزاب و سازمانها زورشان آمد بدون اینکه برایشان هزینه ای داشته باشد لااقل در خارج کشور کاری را بکنند که آزادیخواهان و برابری طلبان در مقابل کنسولگری فرانکفورت آلمان کردند!
خوشبختانه سی سال از شرایطی میگذرد که هر نوع اعتراض شرقزده و سنتی، کپک زده و آغشته با مذهب اسلام "مبارزه" نام میگرفت. به یمن وجود یک نیروی عظیم سوم، یک نسل جوان شکست نخورده و مدرن، برابری طلب و آرمانخواه، سازش ناپذیر و میلیتانت و به یمن وجود هزاران هزار زن که فقط در این چند ماه اخیر بار کل این سه دهه را بدوش کشیده و به اینجا آوردند، این مبارزه را به هیچ وجه من الوجوه کسی نه میتواند انکار کند و نه جلو آن را بگیرد. کلید جنبش برداشتن حجاب در ایران در یک مقیاس اجتماعی و بزرگ در 22 بهمن زده شد. هر کسی آزاد است هر تصمیم سیاسی میخواهد بگیرد، اما ما آنقدر در سر هر کوچه و برزنی این خبر را فریاد میزنیم تا در هشت مارس پیش رو، در چهار شنبه سوری و فرازهای آتی مبارزاتی که در پیش داریم حتی سرکوب و سانسور رسانه ای نیز نتواند مانع دیدن این حقیقت از سوی مردم متمدن جهان بشود! ما میخواهیم مردم بدانند حکومت جمهوری اسلامی در خاورمیانه به اسم حق و حرمت زن سرنگون خواهد شد!

۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

سبزها سمینار دهه فجر رژیم در دانشگاه لندن را بهم ریختند

اعضای جنبش سبز لندن به همراه جمعی از دانشجویان آزادی خواه ایرانی و غیر ایرانی به تلافی سرکوب بی رحمانه هم وطنان در داخل کشور در سمینار کودتاچیان در دانشگاه لندن حضور یافته و اعتراض خود را اعلام داشتند. این سمینار با هدف بررسی موفقیتهای جمهوری اسلامی در سی سال گذشته توسط یکی از نهادهای وابسته به سفارت کودتا به نام انجمن اهل بیت برگزار شده بود. سخنرانان این مراسم خانم ایوان رایدلی از دست اندرکاران پرس تی وی و دکتر مرندی از عوامل کودتاچیان برگزار می شد. دقایقی پس از شروع سخنرانی ایوان رایدلی، دانشجویان ایرانی و غیر ایرانی با در دست داشتن پارچه نوشته «ایران آزاد» در مقابل سخنران حاضر شده و از حاضران خواستند به احترام شهدای جنبش سبز دو دقیقه سکوت کنند. در این هنگام، گروههای دیگر اپوزیسیون که به صورت پنهانی در سالن حضور داشتند به جمع معترضین سبز پیوستند. بدنبال آن درگیریهای لفظی شدیدی میان برگزار کنند گان و معترضین درگرفت. این مراسم با به صدا در آمدن آژیر خطر آتش نشانی و درخواست نیروهای حفاظت دانشگاه ناتمام ماند. معترضین سبز با شعار «کشتار مردم ایران را متوقف کنید» ، «یا حسین، میر حسین» و «مرگ بر دیکتاتور» سالن سخنرانی ترک کردند در حالیکه درگیری های لفظی در بیرون دانشگاه میان معترضین و حامیان کودتاچیان تا دقایقی پس از لغو این مراسم ادامه یافت.- مشاهده ی ویدیو

نامه همسر کروبی به خامنه ای؛ پسرم را در مسجد شکنجه کردند


سحام نیوز: فاطمه کروبی همسر مهدی کروبی در نامه ای به آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب در خصوص اتفاقات روز ۲۲بهمن و دستگیری فرزند و حمله به همسرش و شرایط حاکم بر جامعه نکاتی را برشمرد. متن این کامل این نامه بدین شرح است:






بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیت اله خامنه ای – مقام معظم رهبری
با سلام و احترام
در ارتباط با راهپیمائی ۲۲ بهمن امسال و حوادث پیرامون آن که شخصا شاهد بخش کوچکی آز آن بودم و یا فرزندم علی پس از آزادی بیان کرد با در نظر گرفتن خدا، صادقانه و به نیت درمان این غده ی سرطانی که تمامیت نظام و اسلام را نشانه گرفته است و با این امید که دستور صریح و قاطع جنابعالی به افراد صالح به پاک کردن همیشگی آن منجر شود، نکاتی به استحضار می رسانم. اینجانبه از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ در کنار همسرم در مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی فراز و نشیب هائی را پشت سر گذاشتم و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به لطف خداوند متعال توفیق یافتم در بنیاد شهید در دوران دفاع مقدس در بخش دارو ودرمان به مجروحان و وخانواده های معزز شهدا خدمت نمایم و مورد تقدیر کتبی امام (ره) قرار گیرم. پس از آن نیز در هر مسئولیت اجرائی قرار گرفتم و یا نمایندگی مردم در مجلس را بر عهده داشتم، سعی کردم با خدمت به مردم بطور عملی از نظام و انقلاب حمایت کنم. همگان میدانند که اینجانبه از بدو انقلاب تاکنون نیز همواره از انقلاب، نظام و آرمان های امام و شهدا دفاع کرده و می کنم. استدعا دارم آنچه که در این نامه به نگارش در آمده را تنها از سر دلسوزی و برای پیشگیری از جنایات آتی علیه فرزندان این سرزمین بدانید، نه برای فرزندم علی که بازداشت او فقط یک نمونه کوچکی است از این دریا. توضیحات زیر تنها در این راستا بیان می گردد و لاغیر.

فرزند سوم ام علی که در سن ۲ سالگی دستگیری و محکومیت ۵ ساله پدر را در شمیران تجربه کرده بود، در کنار پدرش در راهپیمائی ۲۲ بهمن به رسم همه ساله شرکت کرد. همه گروه های سیاسی و شخصیت های هر دو جریان از مردم برای شرکت در این راهپیمائی بزرگ دعوت کردند و از آنان خواستند با پرهیز از افراط گرائی و خشونت زبانی و فیزیکی بطور آرام شرکت کنند. متاسفانه خشونت طلبان که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در خشونت و بحران می بینند با دستور به پیاده نظام های بی هویت به همسرم این یار دیرینه امام و مردم یورش بردند که ابعاد آن را همگان می دانند. اینجانبه که برای شرکت در راهپیمائی رفته بودم با فاصله ای اندک شاهد آنچه گذشت بودم. در همان موقع، علی به جرم نانوشته شرکت و کمک به حفاظت از پدر دستگیر و به مسجد امیر المومنین (ع) برده شد و در خانه خدا این محل امن الهی در کنار سایر بازداشت شدگان کتک خورد و ناسزا شنید. هنگامیکه اسامی بازداشت شدگان را یادداشت می کردند، اوباش هائی که امروز در لباس ضابطان قرار گرفته اند به هویت علی پی بردند و پس از ده دقیقه و کسب اجازه از مسوولان ارشد خود، او را از جمع جدا کرده و بشدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. این از خدا بی خبران مکان امن الهی را به شکنجه گاه فرزندان مردم تبدیل کردند. آنان در کنار ضرب و جرح شدید فیزیکی علی با بکارگیری سخیف ترین و زشت ترین الفاظ نسبت به فاطمه و مهدی کروبی او را تحت فشار روحی قرار دادند و در قبال اعتراض علی نسبت به آن اهانت ها و شکستن حرمت مسجد، نه تنها خشونت فیزیکی و زبانی را افزایش دادند بلکه این مرد ۳۷ ساله را در خانه خدا تهدید به … کردند – مجازات ارتکاب آن فعل در قانون مجازات اسلامی مرگ است. خدا می داند این جماعت وقیح با دست بازی که دارند بر سر جوانان کم سن و سال این کشور چه آورده و می آورند. براستی که زبان و قلم از بیان وحشی گری این قوم که این روزها بر فرزندان این مرز و بوم حاکم شده اند قاصر و ناتوان است.

دستگیری علی فتح الفتوحات این جماعت بی هویت بوده که با افتخار و برای مرعوب کردن سایر بازداشت شدگان او را شکنجه می کردند. در هنگام انتقال بازداشت شدگان آنان علی را از جمع جدا کرده و به گارد ویژه به سرکردگی افراد فاسدی می سپارند که دور جدید شکنجه او آغاز می گردد. در هنگام شکنجه از او فیلم گرفته و با افتخار از اینکه فرزند مهدی کروبی در اسارت آنان است با زشت ترین الفاظ به مهدی کروبی و خانواده او توهین می کنند. هنگامیکه دستور انتقال و آزادی علی به پایگاه خیابان شهید مطهری می رسد، مامور شکنجه ضمن اظهار تاسف می گوید اگر ۲۴ ساعت دیگر اینجا بودی جنازه ات را تحویل می دادم. البته جا دارد از رفتار انسانی افسران پایگاه شهید مطهری و تلاش آنان در جهت درمان علی تشکر شود. برای نجات سایر بازداشت شدگان ایشان آمادگی دارند جزئیات بیشتر را در اختیار هر مقامی که صلاح بدانید قرار دهند.

آین رنجنامه برای علی نیست زیرا او امروز تحت درمان و در کنار خانواده اش است. این نوشته برای آن است که جنابعالی تا دیر نشده به دادخواهی فرزندان بی نام و نشان این کشور بویژه دستگیر شدگان جوان اخیر برسید. پیش از آنکه کامران ها و محسن های دیگر زیر شکنجه این افراد بی مسئولیت جان دهند و حیثیت این کشور و نظام را به چالشی اساسی بکشانند، تدبیری نمائید. امروز متاسفانه شاهد قوه قضائیه مستقل و مقتدر که بتواند به تظلم خواهی مردم رسیدگی کند و یا مجلسی توانمند که بخواهد به حمایت از حقوق مردم مبادرت کند نیستیم، فلذا از حضرتعالی خاضعانه و مصرانه می خواهم بداد مردم و ظلمی که بر آنان می رود برسید و از مسوولان قضائی بخواهید که چرا به جنایت آمران و عاملان اصلی جنایات کهریزک و سایر بازداشتگاه ها رسیدگی نمی کنند که اگر به دستور بجای جنابعالی در قبال کهریزک بدرستی عمل کرده بودند، امروز قطعا شاهد تکرار مجدد آن نبودیم.

فاطمه کروبی
۲۴/۱۱/۱۳۸۸

اين بار انقلاب پيروز مي‌شود_الاهه بقراط

لوهه‌های نبرد تاریخی بین مشروطه و مشروعه، بین سنت و مدرنیته را می‌توان در تفکر و بیان «سران جنبش سبز» نیز یافت. اساسا آنچه در ایران به «اصلاح‌طلبی» معروف شد، حامل همین نبرد است و اصلاح‌طلبان تجسم واقعی نبرد بین سنت و مدرنیته هستند. گمان آنها بر این است که این دو نیمه، مدرنیته با سنت، تجدد با شریعت، یکدیگر را در قدرت تکمیل می‌کنند. حال آنکه آنها یکدیگر را نفی می‌کنند و از همین رو همواره در جدال دائم هستند. این جدال همان‌گونه که سی سال گذشته نشان داد، به فرسایش منابع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور می‌انجامد.

*****

اشتباه نکنید! منظورم انقلاب 57 نیست که انقلاب اسلامی بود و پیروز هم شد! به اندازه کافی در مورد اسلامی بودن انقلاب 57 دلیل و مدرک وجود دارد. گذشته از دلیل خارجی که «جنگ سرد» نامیده می‌شد و با موقعیت جغرافیایی ایران در همسایگی شوروی اهمیتی ویژه می‌یافت، رهبری آن که یک آیت‌الله بود و راهی که بلافاصله در پیش گرفت، و پیامدهای آن از جمله نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی‌اش و هم چنین تجربه عینی و عملی سی و یک سال گویاترین دلیل و مدرک است.
ادعاهایی مانند «دزدیده شدن انقلاب» و یا «به انحراف رفتن انقلاب» سخنانی یاوه‌ بیش نیستند. مگر انقلاب به نام چه کسانی ثبت شده و در مالکیت چه کسانی بود که دزدیده شد؟ جبهه ملی؟ کمونیست‌ها؟ لیبرال‌ها و دمکرات‌هایی که وجود نداشتند؟ (معروف شدن گروه نهضت آزادی به «لیبرال» تنها یک بدفهمی تاریخی است). توسط چه کسی دزیده شد؟ رهبری انقلاب؟!! کسانی که بلافاصله از شب 22 بهمن به قدرت رسیدند و نظام اسلامی خود را پی ریختند؟! قرار بود انقلاب با آن رهبری که واضع «حکومت اسلامی» بود، کدام «راه» را در پیش بگیرد که از آن منحرف شد؟! کمی تأمل در این پرسش‌ها و سنجش جایگاه واقعی سازمان‌ها و احزاب سیاسی و تفکر آنها در سه ده پیش، نشان می‌دهد که انقلاب 57 با همه فراگیر بودنش و با جذب پشتیبانی داوطلبانه همه احزاب و سازمان‌هایی که به رهبری آن «لبیک» گفتند به راستی متعلق به چه کسانی بود: مشروعه‌خواهان!

نیمه روشن
منظور، انقلاب مشروطه است که بی‌تردید این بار پیروز خواهد شد. نخستین انقلاب مدرن در منطقه خاورمیانه اگرچه دستاوردهای اساسی در پی داشت، لیکن به دلیل تضمین نکردن آزادی‌های سیاسی و همراه با تمامی مشکلاتی که کشورهای خاورمیانه همواره با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، هرگز آن بنیه را نیافت که بتواند در برابر بازگشت و هجوم آنچه از میدان به در کرده بود، مقاومت کند.
سخن بر سر پیروزی یا شکست انقلاب مشروطه نیست، بلکه بر سر این است که نبرد مشروطه با مشروعه، نبرد مدرنیته با سنت، نبرد تجدد و آزادی با واپسگرایی و تسلط دین بر قدرت، در تمام قرن حاضر در جریان بود و امروز است که به تعیین تکلیف نهایی نزدیک می‌شود. این نبرد در انقلاب مشروطه 1284 به سود آزادی‌خواهان، عرفی‌گرایان و مدافعان جدایی دین از دولت و در انقلاب اسلامی 57 به سود واپسگرایان، سنتی‌ها و مدافعان دخالت دین در دولت، به پیروزی انجامید. هیچ کدام اما نقطه پایان بر این نبرد نگذاشت.
جلوه‌های این نبرد تاریخی را می‌توان در تفکر و بیان «سران جنبش سبز» نیز یافت. اساسا آنچه در ایران به «اصلاح‌طلبی» معروف شد، حامل این نبرد متناقض است. آنها تجسم واقعی نبرد بین سنت و مدرنیته هستند. تلاش‌شان نیز بر این است تا این دو را آشتی دهند. گمان «اصلاح‌طلبان» بر این است که این دو نیمه، مدرنیته با سنت، تجدد با شریعت، یکدیگر را در قدرت تکمیل می‌کنند. حال آنکه برعکس! آنها یکدیگر را نفی می‌کنند و از همین رو همواره در جدال دائم هستند. این جدال همان‌گونه که سی سال گذشته نشان داد، به فرسایش منابع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور می‌انجامد. تلاش برای آشتی ناممکن این دو را در قدرت، میرحسین موسوی زمانی به اوج رساند که خود را «اصولگرای اصلاح‌طلب» نامید! یعنی: ماست سیاه!
این تناقض در تمامی سخنان و بیانیه‌های موسوی (و همچنین کروبی) دیده می‌شود. هنگامی که موسوی در یک گفتگو (13 بهمن) می‌گوید: «مقاومت مردم از دستاوردهای انقلاب اسلامی است» در واقع یک اصل مدرن و آزادی‌خواهانه یعنی «حق مقاومت مردم» را که بیش از سه قرن پیش توسط جان لاک اندیشمند انگلیسی و بنیانگذار لیبرالیسم در کتاب «دو مقاله در باره دولت» تدوین شد، در کنار «انقلاب اسلامی» یعنی نظامی قرار می‌دهد که از همان آغاز هرگونه مقاومتی را به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب کرده است. به نظر من این سخن موسوی بارزترین نمونه برای نشان دادن تناقض فکری و عملی «اصلاح‌طلبان» و «سران جنبش سبز» است. ناگفته نماند که ما نیاز نداریم خود را با تفکر و عمل «اصولگرایان» مشغول سازیم. آنها حرف خود را رک و راست می‌زنند: مخالف آزادی و دمکراسی‌اند و حقوق بشرشان به «اسلام» محدود می‌شود. ولی نمی‌توان از حق «مقاومت مردم» سخن گفت و همزمان مدافع یک نظام اسلامی بود.

نیمه تاریک
در این میان کم نیستند افراد سیاسی و حتی تحلیل‌گرانی که تناقض‌های موجود در سخنان به ویژه موسوی و کروبی را در ماه‌های اخیر به یک تاکتیک امنیتی کاهش داده‌ و آن را اینگونه تفسیر کرده‌اند که آنها نمی‌توانند جز این بگویند چرا که در ایرانند و در معرض خطر قرار دارند. آنهایی که از آنها پشتیبانی می‌کنند و در ایران نیستند، چرا همان حرف‌ها را تکرار می‌کنند؟ حتما برای اینکه آنها را به خطر نیندازند! گروهی نیز این تناقض را به این تعبیر کرده‌اند که به هر حال آنها خواهان «ساختارشکنی» (این ترکیب نیز در فرهنگ لغت جمهوری اسلامی ثبت شده تا بعدها هر بار بر زبان آمد، این نظام را تداعی کند) نیستند و می‌خواهند همین نظام را به تدریج اصلاح کنند. تا کجا «اصلاح» کنند؟ که سرانجام ساختارش شکسته شود؟!
یک گروه دیگر نیز این تناقضات را به حساب زیرکی و سیاستمداری «سران جنبش سبز» می‌گذارند. تو گویی طرف مقابل آنقدر نادان است که با این «سیاست» و «زیرکی» می‌توان فریبش داد. قطعا در بیان برخی مسائل ملاحظاتی وجود دارد. اما نه در بنیادهای فکری که بیان می‌شود. واقعی‌تر از همه اما این است که بپذیریم آنها آنچه را بر زبان می‌آورند که به آن معتقدند! این اعتقاد آنهاست که بین سنت و مدرنیته دست و پا می‌زند. همین تناقض فکری است که سبب می‌شود به محض اینکه موسوی و کروبی حرف می‌زنند، برخی بلافاصله مشغول شوند که آن را «شفاف» کنند! در حالی که حرف آنها کاملا روشن و شفاف است: تناقض دارد! این تناقض است که هر بار سبب می‌شود تا عده‌ای هورا بکشند و عده‌ای دشنام بدهند. اگر گفتگوی موسوی (13 بهمن) را دو قسمت کرده و بخش سنتی آن را که به بند ناف مشروعه بسته است از بخش آزادی‌خواهانه آن که رد پای مشروطه در آن پیداست، از هم تفکیک کنیم، آنگاه می‌توان آن را به اسم دو نفر نوشت! عین همین موضوع درباره پیام کروبی به مناسبت 22 بهمن صادق است. هرچه جلوتر می‌رویم، این تناقض بیشتر آشکار می‌شود. آنهایی که به «سران جنبش سبز» امید بسته‌اند و از این دلخور می‌شوند که چرا موسوی و کروبی مانند آنها حرف نمی‌زنند، باید بدانند دلیل‌اش خیلی ساده است: برای اینکه موسوی و کروبی مانند آنها فکر نمی‌کنند پس نمی‌توانند مانند آنها حرف بزنند! موسوی و کروبی نخست باید تکلیف خود را با این تناقض روشن کنند تا بتوانند یا مثل حکومت و مدافعان نظام و یا مثل مردم و مخالفان نظام حرف بزنند.
به یاد بیاورید که خاتمی پس از آنکه مدافعان «اصلاحات» و به ویژه عده‌ای در خارج کشور، هر چه خیال و تصور داشتند به وی نسبت دادند، در همان نشستی که دانشجویان را تهدید به اخراج از جلسه کرد، در کمال صداقت گفت: شما چیزهایی را به من نسبت دادید که من هرگز مدعی آنها نبودم! اینک عده‌ای دارند همین بلا را بر سر موسوی و کروبی می‌آورند بدون آنکه تناقض فکری آنها و وابستگی عملی آنها را به نظام جمهوری اسلامی درک کنند. چه آن گروهی که فقط بخش متجدد و آزادی‌خواهانه سخنان آنها را می‌بیند و آن را بزرگ می‌کند و بر این اساس خاک در چشم مخاطبان خود می‌پاشد، و چه آن گروه که فقط بخش سنتی و واپسگرای آنها را می‌بیند و آن را بزرگ می‌کند و بر این اساس رشته امید مخاطبان خود را از هر گونه ظرفیت مثبتی در آنها پاره می‌کند، هر دو تنها نیمی از واقعیت را می‌بینند و بیان می‌کنند: آن بخشی که مورد پسند و تمایل آنهاست. این نصفه و نیمه دیدن سبب می‌شود که با هر چرخش موسوی و کروبی، از یک سو دشنام و ناسزا و از سوی دیگر قربان و صدقه نثار آنان گردد!
چه بسا موسوی و کروبی و هر شخصیت سیاسی دیگری در نظام جمهوری اسلامی با همین تناقض تاریخی در فکر و عمل، عمرش را به نسل بعدی بدهد. چه بسا همراه با جنبش اعتراضی و انقلابی مردم، به سوی آنها و یا به سوی نیرویی که آنان را سرکوب می‌کند، بغلتد. این همه نه به نیکی یا پلیدی آنها، بلکه به درجه آگاهی ایشان نسبت به این تناقض و تلاش آنان برای حل آن به سود یک طرف بستگی دارد. تا ابد نمی‌توان بر روی دو صندلی نشست! این در حالیست که مخاطبان آنها در جنبش اعتراضی، به ضرورت، و بنا بر سرشت خود، آن بخشی از سخنان آنها را جذب می‌کند که از نیمه مدرن آنها بیان می‌شود، و با آن خود را تقویت می‌کند، بدون آنکه سران نظام ذره‌ای به آنچه نیمه سنتی آنها بیان می‌کند، باور داشته باشند! سران نظام از «سران جنبش سبز» فقط یک چیز مطالبه می‌کنند: حذف قاطع نیمه روشن و ذوب نیمه تاریک در ولی فقیه!
جنبش اعتراضی مردم اما دو نیمه تاریک و روشن ندارد بلکه مجموعه‌ای است که روز به روز شفاف‌تر می‌شود و تناقض سران «جنبش سبز» را به مثابه تفاوت در خود هضم کرده و نیمه مدرن را بر دیگری غالب می‌گرداند. این را از شعارها و رفتارش می‌توان دریافت. تعیین تکلیف بین سنت و مدرنیته، و مشروعه و مشروطه، به یک تشخیص بسیار مهم نیاز دارد که تنها حاصل تجربه است. این تجربه هم اکنون عمری صد ساله را پشت سر می‌نهد. تجربه‌ای که تشخیص می‌دهد کدام نیمه در حال زوال تاریخی و کدام نیمه در حال رشد و شکوفایی است. وقتی برپاکنندگان نظام جمهوری اسلامی از جمله نخست‌وزیر و رییس مجلس‌اش به طور عملی در برابر تناقضی قرار گرفته باشند که بدون حل آن امکان حرکت به هیچ سوی را ندارند، و حتی «رهبر» از آنها خواسته باشد هر چه زودتر بین سنت و مدرنیته، سرکوب و آزادی، نظام و مردم تصمیم بگیرند، نباید تردید داشت که این بار انقلاب، انقلاب مشروطه، پیروز خواهد شد.
کیهان لندن 11 فوریه 2010

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

بازداشت ۱۴ تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر

در ادامه فشارهاي نيروهاي امنيتي در آستانه 22 بهمن، بر دانشجویان دانشگاه صنعتي اميركبير (پلي تكنيك تهران) بیش از 14 تن از دانشجویان این دانشگاه بازداشت شده اند.

نيروهاي امنيتي در طي هفته گذشته، 5 نفر از دانشجويان دانشگاه را با احضاريه تلفني كه توسط حراست دانشگاه انجام مي شد، به دفتر پيگيري وزارت اطلاعات فرستاده اند که همگی این دانشجویان بازداشت شدند و از ابتداي هفته تنها يكي از دانشجويان با خانواده خود تماس گرفته و از حضور خود در زندان اوين خبر داده است

تا این لحظه از محل نگهداری سایر دانشجویان اطلاعی در دست نیست.

در ادامه این پروژه نیروهای امنیتی شش نفر ديگر از دانشجويان را نيز با تماس تلفني حراست دانشگاه به دفتر پيگيري احضار کردند كه تا امروز خبري از بازگشت آنان در دست نيست. نكته بسیار مهم در این احضارها اين مسئله است كه اكثر دانشجويان احضار شده دانشجوي فعال سیاسی در سطح دانشگاه نبودند و حتي به كميته انضباطي نيز فراخوانده نشده بودند.

از سوی دیگر از طرف دادسراي عمومي و انقلاب تهران با 10 نفر از دانشجويان دانشگاه تماس گرفته شده و در اقدامي غير قانوني آنها را به دادسرا احضار کرده اند و اين در شرايطي است كه با دهها نفر ديگر از دانشجويان اين دانشگاه نيز تماس گرفته شده و آنها را تهديد به بازداشت در صورت حضور در تجمعات آينده كرده اند.

اين حالي است كه بيش از 60 تن از اساتيد دانشگاه در نامه اي خواستار پايان فشار هاي بي مورد بر دانشجويان شده بودند که رئيس دانشگاه امیرکبیر نیز قول پیگیری و توقف این اقدامات را به اساتید داد و اساتید نیز براساس این قول نامه خود را منتشر ننمودند.

براساس گزارش رسیده به ندای سبز آزادی دانشگاه اميركبير شرايطي ناگواري طي مي كند و فضاي امنيتي و سختي را در آستانه 22 بهمن تحمل مي كند.

بيان عشق خود به آزادي

از 22 بهمن تا 5 اسفند در طول این دو هفته ما بر دو خواسته بر حق خود پای خواهیم فشرد این دو خواسته عبارتند از 1- جدایی دین از حکومت 2- آزادی زندانیان سیاسی وبرای بیان این دو خواسته خود هر شب در ساعت 9 بر بالای بام ها رفته و سرود ای ایران را با هم می خوانیم و در روز 5 اسفند روز عاشقان ایرانی برای بیان عشق خود به آزادی در سراسر ایران شاخه های گل در دست به خیابان ها خواهیم آمد.

شهادت زندانی سیاسی البرزقاسمی , بدلیل ممانعت از معالجات پزشکی و اسامی برخی از زندانیان سیاسی بیمار

زندانی سیاسی ناخدا یکم البرز قاسمی ، ۵۱ساله , فرمانده سابق مرکز آموزش تخصصهای دریایی رشت و از استادان دانشگاههای نیروی دریایی ارتش, در روز ۲۹دیماه, پس از یکسال و هشت ماه حبس در زندانهای قرون وسطایی آخوندها و تحمل شدیدترین شکنجه ها و دردهای جانکاه ناشی از سرطان معده, بدلیل خوداری دژخیمان از معالجه او توسط پزشکان متخصص و بستری شدن در بیمارستان در زندان اوین, به شهادت رسید.
وی در ۲۳اردیبهشت۸۷ به اتهام انتقال اطلاعات به مجاهدین خلق بازداشت شد. برادر وی حمید قاسمی نیز که مقیم کانادا بود, به هنگام سفر به ایران بازداشت شد. این دو زندانی سیاسی که در دادگاه اول به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده بودند, در دادگاه تجدید نظر به حبس ابد محکوم شدند.
البرز قاسمی دوران اسارت خود را در سلولهای انفرادی بازداشتگاه حفاظت اطلاعات ارتش و بند۲۴۰ اوین گذراند و طی دو ماه اخیر به بند۳۵۰اوین انتقال یافته بود. او در دوران اسارت خود تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت.
دژخیمان شقاوت پیشه آخوندها از کمترین رسیدگی به وی که به خاطر ابتلا به سرطان معده و همچنین آثار شکنجه و وضعیت وخامت بار سلولهای انفرادی, از دردهای طاقت فرسا رنج می برد, خود داری می کردند.
حمید قاسمی, برادر البرز نیز که همچون برادرش یکسال و هشت ماه اسارت خود را تحت شکنجه و در سلولهای انفرادی به سر برده, اکنون در بند ۳۵۰اوین در شرایط وخامت باری به سر می برد.
هم اکنون شمار زیادی از زندانیان سیاسی از بیماریهای حاد رنج می برند اما شکنجه گران از رسیدگیهای پزشکی به آنان خودداری می کنند و به زندانیان بیمار می گویند: ما شما را اینجا نیاورده ایم که نجات بدهیم ،شماها را آورده ایم که زجرکشتان یکنیم.
اسامی برخی از زندانیان سیاسی بیمار به شرح زیر است
۱. علی صارمی سابقه انفاکتوس دارد و به دلیل فشارخون در معرض سکته مجدد است.
۲. دکتر محمد ملکی, رییس سابق دانشگاه تهران که از سرطان و دیابت و فشار خون رنج می برد.
۳. علی معزی به دلیل ابتلا به بیماری حاد کلیوی (هیدرونفروژ) حالش به شدت وخیم است.
۴. حامد روحی نژاد, از بیماری ام. اس رنج می برد و در حال از دست دادن بینایی خود است. وی به سختی قادر به حفظ تعادل خود می باشد.
۵. منصور اسانلو, انواع بیماریها ازجمله آسیب دیدگی از ناحیه چشم و همچنین دیسک کمر که منجر به بیحسی در پای وی شده است.
۶. منصور رادپور ناراحتی شدید کلیه دارد.
۷. میثاق یزدان نژاد دچار ناراحتی شدید عصبی است.
۸. حوری (فاطمه)ضیایی بیماری ام اس دارد.
۹. بهروز جاوید تهرانی, براثر شدت شکنجه و ضربات وحشیانه دژخیمان با اجسام سنگین همانند کپسول آتش نشانی و صندلی بر سرش, بینایی اش آسیب دیده است.
۱۰. علیرضا کرمی خیرآبادی , مبتلا به هپاتیت حاد
۱۱. حمید حائری مبتلا به بیماری حاد قلبی
۱۲. هادی (همایون) عابد باخدا, بر اثر فقدان رسیدگیهای درمانی در زندان رشت, در معرض خطر جدی مرگ قرار داشت. وی که از زندانیان سیاسی دهه۶۰است, در آن زمان, به هنگام دستگیری بر اثر اصابت گلوله پاسداران جنایتکار دچار قطع نخاع شد. به تازگی , رژیم تحت فشار سازمانهای حقوق بشری مجبور شد او را که در وضعیت خطرناکی قرار داشت, برای درمان به خارج از زندان بفرستد.
۱۳. عباس خرسندی که یکبار عمل قلب کرده و اکنون نیز به همین خاطر درشرایط نا مساعدی قرار دارد.
۱۴. فرهاد وکیلی یکبار سکته قلبی کرده و همچنان تهدید جانی دارد.
۱۵. محمدحسن فلاحی زاده, مبتلا به بیماری هپاتیت.

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

نگرانی پارلمان اتحادیه اروپا از محاکمه ی مرتضی سیمیاری

پارلمان اتحادیه اروپا از محاکمه مرتضی سیمیاری به اتهام ملاقات انجام نشده با هئیت نمایندگی پارلمان اتحادیه اروپاابراز نگرانی کرد.


خبرگزاری هرانا - خانم باربارا لخ بیلر؛ رئیس هئیت نمایندگی پارلمان اتحادیه اروپا که قرار بود در ماه ژانویه به ایران سفر کند، در نامه ای به سفیر جمهوری اسلامی ایران در بروکسل از محاکمه مرتضی سیمیاری به اتهام ملاقات انجام نشده با نمایندگان پارلمان اتحادیه اروپا اظهار تاسف کرد و خواستار روشن شدن هر چه سریعتر موضوع شد.

به گزارش کمپین بین المللی حوق بشر، مرتضی سیمیاری؛ از اعضای دفتر تحکیم وحدت و تعدادی از فعالان مدنی در ایران در روز هفتم دی ماه در یک تهاجم سراسری بازداشت شدند. وجه مشترک همه این افراد بازداشت شده، تماس نمایندگی پارلمان اتحادیه اروپا در ایران برای تنظیم قرار ملاقات رسمی با هئیت نمایندگی پارلمان اتحادیه اروپا بود که قرار بود در قالب یک دعوت رسمی در ماه ژانویه ۲۰۱۰ به ایران سفر کنند. این سفر پس از بازداشت فعالان مدنی در ایران رسما لغو شد و تاریخ بعدی برای آن تعیین نشد. دوستان و خانواده این افراد بازداشت شده بشدت نگران بودند که به این افراد بازداشت شده اتهام ارتباط با بیگانگان زده شود در حالیکه با آنها بطور رسمی ارتباط برقرار شده بود.

مرتضی سیمیاری در روز ۱۰ بهمن ماه در یک دادگاه نمایشی محاکمه شد. در کیفرخواست مرتضی، به قرار ملاقات با هئیت نمایندگی پارلمان اتحادیه اروپا بعنوان یکی از اتهامات وارده اشاره شده بود.

خانم باربارا لخ بیلر در نامه خود به سفیر ایران در بلژیک نوشت :”طبق گزارش رسیده، اقای مرتضی سیمیاری با این اتهام مواجه شده است که با هئیت نمایندگی پارلمان اروپا تماس برقرار کرده است. این به معنای برعکس جلوه دادن حقیقت است، چرا که این دبیرخانه پارلمان اتحادیه اروپا بود که با تعداد بسیار زیادی از فعالان و کنشگران جامعه مدنی در چارچوب سفرهئیت نمایندگی در ماه ژانویه این تماس ها را برقرار کرده بود، سفری که در روز سوم ژانویه جنابعالی از به تعویق افتادن آن مرا مطلع کردید. اگر قوه قضائیه تماس شهروندان ایرانی را با هئیت نمایندگی پارلمان اتحادیه اروپا یک عمل مجرمانه تلقی کند، به معنای این است که بنیان اولیه ارتباطات ما درخطر است.”

هم چنین سیمیاری سه شنبه گذشته در حالی با خانواده اش در زندان اوین ملاقات داشت که در تمام دقایق این دیدار بازجویش کنار وی و خانواده اش حضور داشت. به گفته خانواده سمیاری وضعیت روحی و جسمی وی به شدت بد و ناگوار بوده است، به نحوی که پس از این دیدار نه تنها از نگرانی های خانواده سیمیاری در مورد سلامتی روحی و جسمی فرزندشان کاسته نشده که ، بر نگرانیی های آنان افزوده شده است.

گفتنی است در روزهای اخیر فردی ناشناس در تماس های مشکوکی با پدر این فعال از ایراد اتهام محاربه به مرتضی خبر داده است. امری که باعث افزایش نگرانی خانواده دبیر اجتماعی دفتر تحکیم وحدت شده است. این تماس ها در حالی روی داده که در موارد اتهامی سیمیاری در بیدادگاه های نمایشی اتهام محاربه وجود نداشته است.

شایان ذکر است با گذشت بیش از یک ماه از بازداشت این عضو دربند شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت ، امکان انتخاب وکیل از وی و خانواده اش سلب شده است و این خانواده حتی موفق به دیدار وکیل انتصابی فرزندانشان نشده اند و همچنان از محتویات پرونده مرتضی در بی خبری کامل به سر میبرند.

جلسه محرمانه 4 ساعته در ویلای بادامچیان در لواسان

این خبر از طریق منابع قابل اعتماد لبنان، 3 شنبه شب گذشته، جهت انتشار دراختیار پیک نت قرار گرفت. طی روز گذشته، یعنی دیروز، ما توانستیم با منبع خبر ارتباط برقرار کرده و پس از آگاهی از جزئیات بیشتری که از انتشار آن معذوریم، درستی آن را تدقیق کنیم.

متن خبر:

« صبح 23 ژانویه، در حوالی لواسانات واقع درشمال تهران، یک جلسه محرمانه که در آن بین 60 تا 70 تن از اعضای نظامی و غیر نظامی بلند پایه حزب الله لبنان شرکت داشته اند تشکیل شده است. نظامی های لبنانی همگی لباس شخصی به تن داشته اند و با خودروهای مختلف و در یک فاصله زمانی 3 ساعته به این محل منتقل شده اند. محل جلسه، ویلای بزرگ اسدالله بادامچیان عضو رهبری حزب موتلفه اسلامی و نماینده مجلس هشتم بوده و مذاکرات محرمانه آن در حدود 4 ساعت ادامه داشته است.

احمدی نژاد، رحیم مشاعی مصلحی وزیر اطلاعات، سرتیپ نجار وزیر کشور و سرتیپ احمد وحیدی وزیر دفاع حضور داشته اند. 5 تن از اعضای رهبری حزب الله لبنان نیز برای شرکت در این جلسه به تهران فراخوانده شده بودند.

از جمله موضوعات مورد مذاکره اوضاع سیاسی داخلی ایران در 22 بهمن بوده است. طبق تحلیل اطلاعاتی- امنیتی ارائه شده، رویاروئی دولت ایران با مردم نمی تواند بیش از یکسال دوام بیاورد و به همین دلیل باید دولت سریعا وارد فاز سرکوب همه جانبه و بویژه حذف شود. روی پیشنهاد حذف، شرکت کنندگان لبنانی جلسه تاکید داشته اند.

مقامات ایرانی، در پاسخ به نگرانی های بیان شده از سوی لبنانی های حاضر درجلسه، به آنها مژده داده اند که نگران اوضاع داخلی ایران نباشند. درعین حال که برنامه اتمی ایران بزودی وارد مرحله اجرائی خواهد شد.»

پیک نت: با آنکه برای ما بسیار مهم بود بدانیم منظور از کلمه "حذف"، همان طرح به حرکت در آمدن ماشین ترور در ایران است یا نه؟ منبع خبری نتوانست تفسیر دقیقی از این کلمه که درجلسه مذکور بیان شده ارائه دهد. درعین حال که برای ما همچنان نا معلوم است که اگر منظور از حذف، ترور بوده، آیا تیم هائی از لبنانی ها قرار است در ایران دست به عملیات مشترک با تیم های ترور سپاه بزنند و یا هر کدام بصورت جداگانه دست به عملیات خواهند زد.

پیشنهاد مشخص ما به همه کسانی که از راه افتادن حمام خون درایران نگران هستند، اینست که مستقیما درباره این جلسه از اسدالله بادامچیان در مجلس سئوال شود و ساعات حضور و غیبت افراد یاد شده در بالا در محل کارشان نیز تحقیق شود.

نكاتی مهم در مورد راهپیمایی 22 بهمن


1- بر اساس اطلاعات موثق رسیده از پایگاههای بسیج اطراف تهران و استانهای مجاور ، قرار است تعداد زیادی از خانوادههای بسیجی همانند روز 9 دی از شهرستانها به تهران انتقال داده شود و محل تجمع این افراد نیز قرار است در میدان آزادی باشد. لذا به نظر میرسد جیره خواران دولت كودتا به دوبخش اصلی تقسیم شده كه بخش اول شهرستانیها بود كه همگی در میدان آزادی مستقر میشوند و بخش دوم كه تهرانیها هستند قرار است در حاشیه میدان آزادی و خیابانهای اطراف مستقر شوند .

2- به احتمال زیاد و بر اساس تجربیات سالهای گذشته تریبون و جایگاه سخنران ضلع شمال غربی میدان میباشد. لذا پیش بینی میشود ، جلوی محوطه چمن كاری شده میدان را با داربستهای فراوان و بلند محصور كرده وتنها بخش كوچكی را جلوی جایگاه خالی گذاشته تا تصویر برداری كنند. همچنین قسمت عقبی میدان كه باز هم چمن كاری شده را نیز به همین شكل قرار است ایزوله كنند تا سبزها فضای زیادی برای تجمع در میدان نداشته باشند. . لذا توصیه میگردد كه از همان ابتدای صبح به میدان آزادی رفته و میدان را تا جایی كه میشود ( چه محوطه محصور شده و چه فضای باز محصور نشده ) در اختیار خود قرار دهیم... فقط افرادی كه در خود میدان جمع شدند نباید زودتر از ساعت 11 اقدام به دادن شعارهای مربوط به جنبش سبز كنند كه درگیری ایجاد نشود.

3- استراتژی پلیس در روز قدس اینچنین بود كه از ساعت 10.30 صبح با لایههای متعددی از نیروهای ضد شورش جلوی انبوه جمعیت را از میدان ولیعصر گرفته و جمعیتی را كه از 7تیر به این سمت حركت می كردند را متوقف كرده و نگذاشتند كه پیشروی كنند.و در ساعات انتهایی مراسم ( حدود ساعت 1) هم به مردم حمله كردند و درگیرها آغاز شد. در خیابان آزادی هم دقیقن همین اتفاق رخ داد و جمعیت را از میدان انقلاب به سمت خیابان كارگر و نهایتاً پارك لاله هدایت كردند و بعد با مردم درگیر شدند.....لذا احتمال داده می شود كه برای روز 22 بهمن تعداد جمعیت سبز حد فاصل پل یادگار تا میدان را یه جوری كنترل ( تحمل) كنند و برای جمعیت قبل از آن هم مانع ایجاد كنند ... بطور مثال یك سد قطور از نیروهای ضد شورش در شرق و شمال میدان انقلاب ایجاد كنند تا جمعیتی كه از سمت چهار راه ولیعصر ، میدان فردوسی ، پیچ شمیران و میدان امام حسین و همچنین افرادی كه از خیابان كارگر و بلوار كشاورز و میدان ولیعصر حركت كرده اند را نگذارند از میدان انقلاب جلوتر رفته و به مردم داخل خیابان آزادی ملحق شوند. لذا پیشنهاد میگردد دوستان جنبش سبز به طرق ذیل به راهپیمایی بپیوندند:



الف- استفاده از مترو :

A- دوستانی كه منزلشان در مناطق مركزی و شمالی تهران میباشد و از خط یك مترو استفاده می كنند ( ایستگاه میرداماد ، حقانی و... به سمت جنوب ) : در ایستگاه دروازه دولت از قطار پیادهشده و وارد خط دو ( مسیر منتهی به صادقیه) شده و در ایستگاههای نواب ، آزادی، دانشگاه شریف پیاده شده و به جمعیت بپیوندند.

B- دوستانی كه منزلشان در مناطق شرقی تهران ( تهرانپارس و ...) و از خط دو مترو استفاده میكنند در ایستگاههای نواب ، آزادی، دانشگاه شریف پیاده شده و به جمعیت بپیوندند.

C- دوستانی كه منزلشان در مناطق جنوب شرقی تهران (خیابان پیروزی ، میدان شهدا و... ) و از خط 4 مترو استفاده كنند : در ایستگاه دروازه دولت از قطار پیادهشده و وارد خط دو ( مسیر منتهی به صادقیه) شده و در ایستگاههای نواب ، آزادی، دانشگاه شریف ) پیاده شده و به جمعیت بپیوندند..



ب- استفاده از سایر وسائل نقلیه :

دوستانی كه از ماشین شخصی و یا سایر وسایل نقلیه عمومی استفاده میكنند بهتر است طوری برنامهریزی كنند كه یا از خیابانها و كوچههای فرعی منتهی به خیابان آزادی به جمعیت بپیوندند. و یا از طریق بزرگراهها خود را به سمت شمال میدان آزادی ( میدان صادقیه و شیخ فضل اله و طرشت و... ) رسانده و با جمعیتی كه از شمال میدان حركت كرده اند ( بزرگراه محمدعلی جناح )خود را به میدان آزادی برسانند. همچنین انتهای بزرگراه چمران و بزرگراه یادگار امام و خیابانهای اطراف آن محل خوبی برای پارك اتومبیلتان میتواند باشد.



4- نكته مهمی كه نباید از آن غافل شد شعارهای روز 22 بهمن است، یكی از كارهایی كه كودتاچیان انجام می دهند اینست كه برخی از شعارهایی كه به قول خودشان ساختارشكن هستش را ضبط كرده و به خورد مردم عادی میدهند.... نكته ظریفی كه در این مطلب هستش اینه كه اكثر شعارهای مردم را بدون هیچ ترسی پخش كردند و نگران شكستن حرمتش هم نشدند( مرگ بر اصل ولایت فقیه ، پاره كردن عكس خمینی و.... ) ولی تنها چیزی كه جرات پخش آن را ندارند و به شدت هم ماتحتشان را میسوزاند ، شعارهای مربوط به خامنهای هستش ... شعار مرگ بر خامنهای ، خامنهای قاتله ولایتش باطله و سوزاندن عكس و مچاله كردن اسمش را تاكنون جرات به پخش نكردهاند. لذا ضمن تاكید بر حفظ آرامش و سكوت در هنگام آغاز مراسم ، پیشنهاد می گردد هنگام خواندن قطعنامه شعارهای فوق داده شود .....



5- قطعنامه 22 بهمن برای جنبش سبز یك كلمه می باشد : "رفراندوم "

لذا هنگام قرائت قطعنامه توسط سخنران همگی یكصدا فریاد می زنیم:

"رفراندوم رفراندوم اینست شعارملت"

درضمن پیشنهاد می شود كه روی كاغذ A4 با فونت بزرگ نوشته شود

قطعنامه مردم برای راهپیمایی 22 بهمن---- رفراندوم

6- نكته مهم دیگر نیز شعارهای بلندگوی مراسم همانند روز نمازجمعه به شعارهای مرگ بر روسیه و .... تغییر یابد.

فقه بازیچه قدرت، علی افشاری

کشمکش بین شیخ محمد یزدی و شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی در ماه های اخیر حاوی ابعاد
مختلفی بود. اما نوع مواجهه طرفین دعوا، ناخواسته حاشیه ای را آشکار ساخت که اهمیت آن در بن بست شکنی معضلات سیاسی کنونی کشور ارزش زیادی دارد و بر کلیت متن آن برتری پیدا می کند. در واقع این منازعه روشن می نماید که مبنای اصلی شکل دهنده نظر واقعی کثیری از کارگزاران بلند پایه جمهوری اسلامی نسبت به اصل ولایت مطلقه فقیه چیست.

به عبارت دیگر در تحلیل ریشه های این اعتقاد ، ملاک هایی چون خلوص دینی، تبعیت از تعالیم معصومین، ارتباطش با ادعای نیابت عامه فقها در زمان غیبت امام زمان، قوت نظری، کارآمدی آن در اندیشه سیاسی شیعه، اعتقاد و باور قلبی و جایگاه آن در نظرات علمای بزرگ تشیع تعیین کننده نیستند بلکه میزان نزدیکی به شخص ولی فقیه و برخورداری از عطایای این همنشینی، نقش اصلی را دارد.

به عبارت دیگر با بررسی فاکتور سهم خواهی از قدرت، می توان این معادله را حل کرد.بنابراین مناسبات فقه- قدرت ،شاه کلید فهم چرایی و نوع اعتقاد به ولایت فقیه است. البته این ادعا شامل همه نمی شود و کسانی بوده و هستند که بنا به ملاک های ذکر شده از این نظریه در قرائت های مختلفش دفاع می کنند اما تعداد آنها در بین مسئولین حکومتی کم شمار است.

شیخ محمد یزدی امروز مدافع دو آتیشه نظریه انتصابی ولایت فقیه است . بر طبق این نظریه گزینش ولی فقیه توسط خداوند صورت می پذیرد و نمایندگان مجلس خبرگان این عطیه الهی را کشف می کنند . از این رو مقبولیت و انتحاب مردم در مشروعیت ولی فقیه هیچ نقشی ندارد. این اعتقاد تکیه گاه حمایت نامشروط جریان سیاسی همسوی وی را از رهبری مطلقه آقای خامنه ای تشکیل می دهد که هیچ قید و بند و محدوده ای را برای اعمال ولایت وی به رسمیت نمی شناسند.

به قول آقای مصباح یزدی مخالفت با فرامین ولی فقیه در حکم سرپیچی از اطاعت پروردگار است. به باور آنها مشروعیت قانون اساسی از ولی فقیه است و اساسا بدون وجود ولی فقیه مقتدر ، وحدت کشور ، همبستگی ملت ، دین و ایمان مردم و امنیت میهن آسیب جدی می بیند. صرفنظر از بی پایگی این نظریه که مراجعه اجمالی به آراء شارحان ، فقها و متلکمان بزرگ شیعه و ملاحظه واقعیات حاکم بر مدیریت کشور ، بی اعتباری آن را روشن می سازد ، اما دیگاه دیگری در مقابل این بازتولید مناسبات سلطانی در قامت فقه وجود دارد که هاشمی رفسنجانی یکی ا زنمود های این نگرش در زمانه کنونی است. این جریان بر قرائت ولایت فقیه انتخابی و مقید تاکید می کند که مقبولیت مردمی ، اصلی لازم برای محقق شدن ولایت فقیه است و حوزه اعمال ولایت وی نیز محدود به قرار داد با مردم ، قانون اساسی و احکام اسلامی در قالب شرع می گردد.

در بدو امر به نظر می رسد که تفاوت نظری و دینی دو بینش ،علت تفاوت مشرب ها را توضیح می دهد و این دو فرد از ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی چنین می اندیشیده اند. ولی مشاهده تاریخ پس از انقلاب و رصد کردن سیر تحولات موضعگیری های این دو فرد ،این تصور را باطل می سازد.

نگارنده از اساس با اصل ولایت فقیه مخالف است اما غرض از نگارش این متن آشکار سازی برخورد ابزاری است که از سوی برخی از قائلان آن صورت گرفته و می گیرد و این خود می تواند مستند محکمی در اثبات ضعف و نا استواری این نظریه در باب حکومت دینی باشد.

شیخ محمد یزدی در دوران آیت الله خمینی به جناح راست تعلق داشت که بخش غیر مسلط قدرت را تشکیل می داد و در عوض جناح چپ که تبار نیروهای اصلاح طلب حکومتی را تشکیل می دهد، حواریون آیت الله خمینی به شمار می رفتند. در آن مقطع وی نه تنها چنین حرف هایی را در باب ولایت فقیه انتصابی نمی زد بلکه دیدگاهی کاملا متضاد داشت. جناح سیاسی متبوع وی احکام ولی فقیه را ارشادی می دانستند که برای مسئولین و قوای سه گانه جنبه الزام آور ندارد و بر عکس این جناح چپ و شخصیت هایی چون سید محمد خوئینی ها ، یوسف صانعی، مهدی کروبی ، توسلی و ... بودند که اوامر ولی فقیه را واجب الاجرا می دانستند که سرپیچی از آن جایز نبود. این منازعه تا انجا کشید که جناح راست به مقاومت محدود در برابر نظرات آیت الله خمینی دست زد که البته با هجوم جناح چپ و بسیج نیرو های حزب الله وقت ناکام ماند و ماجراهایی چون اصحاب 99 نفر در مخالفت با نخست وزیری مهندس موسوی، عتاب علنی و کم سابقه آیت الله خمینی به آقای خامنه ای و خانه نشینی برخی از فعالان جناح راست منجر شد. این رویارویی در انتخابات مجلس سوم اوج گرفته و با انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز به جایی رسید که شخصیت های جناح راست به مروجین اسلام آمریکایی و اشرافی متهم شدند. در آن دوران شیخ محمد یزدی آماج تند ترین حملات از سوی طرفداران آیت الله خمینی واقع شد بگونه ای که هنگام سخنرانی در مهدیه تهران، وی را ا زمنبر به پایین کشیدند و پس از آن نیز دیگر در مجامع عمومی و سیاسی حضور نیافت. حتی دلجویی بنیانگذار جمهوری اسلامی از وی و انتصابش به عضویت در شورای نگهبان نیز نتوانست به انزوای سیاسی وی خاتمه بدهد. شیخ صادق خلخالی جمله معروفی داشت که آقای خامنه ای را البته در قیاسی ناروا به مسیح تشبیه می کرد زیرا که به زعم وی توانسته مرده سیاسی چون رئیس اسبق قوه قضائیه را زنده کند!

از عجایب تاریخ اینکه شیخ محمد یزدی در جلسات بازنگری قانون اساسی با اضافه شدن قید مطلقه به اصل ولایت فقیه مخالفت کرد و چنین گفته است:

"بنده مخالف سپردن سرنوشت امت مسلمان به دست ولی فقیه ام تا هر کار می خواهد بکند، مطابق سلیقه و نظر شخصی خودش"

همچنین وی در جلسه تعیین رهبری پس از فوت آقای خمینی در جایگاه مشاور ( به دلیل انکه فقهای شورای نگهبان به عنوان مشاور در جلسه دعوت شده بودند و نه در جایگاه عضو) به شدت با انتخاب آقای خامنه ای به دلیل فقدان تحصیلات حوزی بالا و دانش نازل فقهی مخالفت می نماید و خواهان برگزیدن آیت الله گلپایگانی می گردد. این تصمیم نیز با توجه به بازگویی خاطراتش در مصاحبه با مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ریشه در روابط نزدیک وی با بیت آیت الله گلپایگانی و بخصوص با پسر شان سید مهدی داشت که احتمالا فکر می کرده بدینترتیب موقعیت سیاسی اش ارتقاء پیدا می کند و به جبران مافات دوران تلخ خانه نشینی می پردازد. اما آقای خامنه ای در ابتدا برای تثبیت رهبری اش نیاز به حمایت نیروهای راست سنتی داشت. از این رو وی را که از بزرگان جناح راست بود به ریاست قوه قضائیه منصوب کرد و از آن تاریخ به بعد نیز وی حرمت این موهبت را نگه داشته است و به قول یکی از نزدیکانش : " به گواهی سخنرانی ها و خطبه های نماز جمعه همواره از انتخاب آقای خامنه ای به رهبری نظام حمایت کرده و حتی بیش از آن با اطلاع از مقام علمی آیت الله خامنه ای از مرجعیت رهبر معظم انقلاب نیز حمایت نموده و آن را در جلسات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مطرح نموده است".

از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی در دوران ولایت آیت الله خمینی نزدیک به جناح چپ و نگرش ولایت مطلقه فقیه بود. در مجلس خبرگان نیز تلاش زیادی به عمل آورد تا ردای رهبری بر قامت آقای خامنه ای بنشیند تا موقعیتش به عنوان نفر دوم و قدرت سایه حفظ شود . بنابراین او کماکان مدافع ولابت مطلقه فقیه بود و در حذف جناح چپ از مصادر کلیدی قدرت با رهبری جدید و جناح حامی اش مشارکت کرد. اما با پایان یافتن ماه عسلش با رهبری در انتهای دوره اول ریاست جمهوری ، روابطش با رهبری تحول یافت و به مرور شیب اختلاف بین آنها زیاد شد. بدینتریب او به تدریج با دیدگاه انتصابی ولایت فقیه فاصله گرفت تا جایی که امروز رسما مدعی است بدون مقبولیت مردم ، اعمال ولایت فقیه مشروعیت ندارد و باید حکومت را تحویل داد. همچنین با طرح نظریاتی چون تشکیل شورای رهبری،ابداع فقه سیاسی ، تخصصی کردن مرجعیت ، اضافه کردن علوم جدید به مواد تحصیلی در حوزه ها ، عملا پایه های ولایت فقیه تنوری که حد افراطی گفتمان شیعه غالی است را متزلزل می کند . سخنان و مواضع جدید او بگونه ای است که مخالفانش در حلقه قدرت او را متهم می کنند که برنامه خلع ید از رهبری و یا تضعیف وی را دنبال می کند.

البته کسانی که با هاشمی در پیش از انقلاب معاشرت داشتند، باز گو می کنند که وقتی نمایندگان سازمان مجاهدین خلق با دست خالی از پیش آیت الله خمینی در نجف برگشتند و از برخورد سرد وی به هاشمی گلایه کردند ، وی چه تعابیر منفی نثار پیرمردی کرد که بعد ها پیروی از او به مثابه امام امت را از افتخارات خود می دانست!

برخورد ابزاری و دوگانه محدود به این دو نفر نیست و جمع زیادی را در بر می گیرد. نوع نگاه مجمع روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عنوان پدر خوانده های حنبش اصلاحی 2 خرداد به ولایت فقیه در دهه شصت کاملا شبیه موضع کنونی حواریون آقای خامنه ای بود و بر عکس اکثریت جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین نگاه انتقادی به ولایت مطلقه فقیه داشتند. در اصل مسئله تئوری ولایت فقیه نبوده و نیست بلکه، جدل بر سر این است که شخص ولی فقیه، کی باشد و حلقه نزدیک خود را از چه کسانی انتخاب کند. دوری و نزدیکی به مرکز قدرت ،فاکتور اصلی تعیین کننده چگونگی اعتقاد به ولایت فقیه است. این اصل در مورد برخی از نیروهای سپاه و اطلاعات هم صدق می کند. حسین شریعتمداری بازجو در دهه شصت منتقد رفتاری بود که خود در زشت ترین و جنایت آمیز ترین شکل در دهه های هفتاد و هشتاد عمل کرده است.

مقایسه رفتار و مواضع آقای خامنه ای در دوران ریاست جمهوری و رهبری دیگر مصداق این ادعا است که چگونه از میانه روی و اعتقاد به ولایت فقیه مشروط به حوزه احکام اسلامی و تحت حوزه های علمیه به دیکتاتوری تمام عیار و مدافع دو آتیشه ولایت فقیه مطلقه و" فوق حوزه و فقاهت" تنزل می یابد.

این تذبذب تنها و تنها از آفات قدرت در نظامی بر می خیزد که بر مبنای تمرکز اختیارات گسترده در راس هرم قدرت شکل گرفته است که اراده و تصمیمات وی عنصر اصلی توزیع قدرت سیاسی است. چنین جایگاهی چه در قالب فقیه باشد باعث تباهی جامعه می شود و برخی را چنان خوار می کند که برای برخورداری از امتیازات قدرت و یا نقش آفرینی در عرصه حکومت ، بسته به تغییرات روزگار چهره عوض کنند و با اصول ، مقدسات ، اندیشه و مصلحت همگانی برخورد ابزاری کنند.

در حالی که در نظام های مدرن و مردم سالار چهارچوبی غیر فردی و مبتنی بر اصول تدوین کرده اند تا توزیع قدرت بگونه ای جریان یابد که کرامت انسانی و مصلحت جمعی به نحو مناسبی تحقق یابد و بازیگران میدان قدرت و سیاست، آستانه بوس هیچکس نشوند.

بنابراین برای تجزیه و تحلیل نظام ولایت فقیه و مکانیزم کار کردن آن در سی سال گذشته، بیشتر باید عنصر "اراده معطوف به قدرت " در کارگزاران آن را بررسی کرد. البته برونداد ها و پسامد های نظام ولایت فقیه شگفتی های بیشتری دارد که نشان می دهد اصل در این دستگاه همراهی با ولی فقیه زمانه است نه توجه به اقتضائات و ملزومات نظری این تئوری سیاسی.

مشت های گره کرده غوغا سالارانی که در پشت بیت آیت الله حسینعلی منتظری و منزل آیت الله آذری قمی شعار مرگ بر ولایت فقیه را سر می دادند، به نحو رضایت بخشی این ادعا را تایید می کنند. این جماعت توجه نداشتند که آیت الله حسینعلی منتظری واضع و تئوریسین ولایت فقیه در جمهوری اسلامی است و جدی ترین کتاب را در تبیین نظری و توجیه مذهبی این اصل نوشته است و به قول خودش " ولایت فقیه را علم کرده است" و یا آذری قمی کسی بود که مبالغه آمیز ترین روایت را از ولایت فقیه طرح کرد تا جایی که بنا به نظر او، ولی فقیه حتی می تواند اصل توحید را تعطیل کند! برای آنها این مسائل مهم نبود ، فقط می دانستند ولی فقیه زمانه که زندگی، منافع و موقعیت آنها به وجود او پیوند خورده است، دل خوشی از اظها رنظر فقهای منتقد ندارد و در نتیجه حکم برخورد و اسائه ادب را صادر کرده است!

اینجا است که احکام اسلام، باور های قدسی تشیع و حتی خود اصل ولایت فقیه بازیچه هوی و هوس یک فرد می شود تا جایی که اعتقاد به خدا، پیامبر، معاد و اصول دین اهمیت دست دوم در برابر تبعیت از فرامین شخصی و اراده خوسرانه ولی فقیه پیدا می کنند.


آقای ولایتی طی همایشی در مشهد به منظور فراهم ساختن زمینه سرکوب بیشتر جنبش سبز اتهاماتی را به اینجانب و جنبش ۱۸ تیر ۱۳۷۸ منتسب کرده است. ایشان ضمن اشاره مستقیم به نقش اینجانب در جنبش ۱۸ تیر مدعی شدند که اولا ما در قبال دریافت پول جنبش را سازماندهی کردیم و ثانیا کلّ جنبش تحت فرماندهی معاونت وقت وزیر کشور(مصطفی تاجزاده) هدایت میشده است و ثالثاً ما میخواستیم بر اساس دستور معاون وزیر کشور با کشاندن تظاهرات از دانشگاه تهران به خیابان جمهوری، بیت رهبری را تصرف کنیم. در خصوص اظهارات کذب ولایتی لازم است نکات زیر را جهت روشن شدن افکار عمومی بیان نمایم.



۱- به دنبال سرکوب جنبش ۱۸ تیر اینجانب به عنوان هدایت کننده تظاهرات دستگیر و زیر شدیدترین شکنجهها قرار گرفتم. در حالیکه من را ماهها با چشمبند در سلولهای انفرادی محبوس کردند به شیوههای ضد انسانی مورد بازجوییهای مکرر قرار گرفته و من را مجبور میکردند به آنچه که نکرده بودم معترف سازند. به خدای ایران سوگند در طول تمامی این اقرار گیریهای زیر شکنجه هرگز نامی از آقای تاج زاده و یا ارتباط ما با معاونت وزارت کشور به میان نیامد.

۲- هرچند رژیم تاکنون شوهای تلویزیونی را در قالب"محاکمات" برای فعالین جنبش سبز به اجرا در آورده است، باید ذکر کنم که اولین بار پس از سرکوب جنبش ۱۸ تیر چنین نمایش زننده را بر سر من و دیگر فعالین جنبش پیاده کردند تا ما را افرادی فریب خورده، وابسته و کسانی که در مقابل پول چنین جنبشی را راه انداختند معرفی کنند. قلم از بیان شدت شکنجه جسمی و روحی قاصر است تا بتوانم شرح دهم در شکنجه گاههای رژیم به اصطلاح "الهی، اسلامی" چه به سر انسان میاورند که فرد زندانی و اسیر در دست این نا انسانها مجبور میشود علیه خودش حرف بزند و در شوهای تلویزیونی حاضر شود. من با پوست، گوشت و استخوانم احساس میکنم چه فشاری بر افراد شاخص جنبش سبز در زندان وارد میشود تا به آنچه که نکرده اند معترف شوند. اکنون ولایتی سعی میکند به دروغ افراد شاخص جنبش سبز را از طراحان جنبش ۱۸ تیر معرفی کند تا زمینه اعتراف گیریهای آنها را فراهم کند.

۳- افرادی نظیر ولایتی با جعل این اکاذیب اگر به خدا و پیامبر اعتقادی ندارند دست کم باید به انسانیت معتقد بوده و از چنین گفتههای ضد اخلاقی که میتواند به قتل، شکنجه و استمرار حبس انسانهای بیگناه منجر گردد پرهیز کنند. افسوس که این افراد نه به خدا اعتقاد دارند، نه به انسانیت و نه به هیچ اصول اخلاقی پایبند هستند.

۴- آقای ولایتی، شما که با بی شرمی ادعا میکنید جنبش ۱۸ تیر را ما بخاطر پول راه انداختیم آیا نزد وجدان خودت احساس شرمساری نمیکنید؟ من به عنوان "متهم" ردیف اول این واقعه تاریخی، بیش از هفت سال در زندان شما زیر شدیدترین شکنجهها اسیر بودم. برادرم اکبر محمدی به عنوان "متهم" ردیف دوم در زیر شکنجه جلادان شما جان خود را فدای آزادی ایران و برقراری دمکراسی نمود. آیا خون برادرم اکبرو هزاران شهدای دیگرعطش خونخواری شما را سیراب نمی کند که ما را با کمال بی شرمی به دریافت پول متهم میکنید؟ آیا با چنین دروغ هایی قصد دارید خون فعالان جنبش سبز را به زمین بریزید زهی بی شرمی! آیا یک ذره شرافت در وجود شما هست؟ نکند شما ما را مثل باجناق میلیاردی خودت(صادق محصولی) پول پرست تصور کردید؟ شما هستید که با پرداخت پول به یک عده بسیجی بی خرد و شستشوی مغزی آنها این افراد را به جان ملتی فرهیخته میاندازید تا مانند سگانی هار پهلوی دختران و سینه پسران جوان ایران را بشکافند. شما هستید که با پرداخت پول به افرادی نا آگاه آنها را به میدان میآورید و با ساندیس پذیرأی میکنید تا به خیال خودتان برای این رژیم آبرو باخته کسب حیثییت کنید.

۵- در پایان باید به آقای دکتر ولایتی یادآوری کرد، آقای دکتر شما با خودشیرینی نزد ولی فقیه حرفه مقدس پزشکی را هم لکه دار کردید. شما چه بهتر به طبابت بپردازید شاید در این صورت ملت بزرگوار ایران قلم عفو بر گناهان شما بکشند.

پاسخ منوچهر محمدی به اظهارات علی اکبر ولایتی : شما هستید که با پرداخت پول به یک عده بسیجی بی خرد و شستشوی مغزی آنها این افراد

آقای ولایتی طی همایشی در مشهد به منظور فراهم ساختن زمینه سرکوب بیشتر جنبش سبز اتهاماتی را به اینجانب و جنبش ۱۸ تیر ۱۳۷۸ منتسب کرده است. ایشان ضمن اشاره مستقیم به نقش اینجانب در جنبش ۱۸ تیر مدعی شدند که اولا ما در قبال دریافت پول جنبش را سازماندهی کردیم و ثانیا کلّ جنبش تحت فرماندهی معاونت وقت وزیر کشور(مصطفی تاجزاده) هدایت میشده است و ثالثاً ما میخواستیم بر اساس دستور معاون وزیر کشور با کشاندن تظاهرات از دانشگاه تهران به خیاب ان جمهوری، بیت رهبری را تصرف کنیم. در خصوص اظهارات کذب ولایتی لازم است نکات زیر را جهت روشن شدن افکار عمومی بیان نمایم:



گند در طول تمامی این اقرار گیریهای زیر شکنجه هرگز نامی از آقای تاج زاده و یا ارتباط ما با معاونت وزارت کشور به میان نیامد.

۲- هرچند رژیم تاکنون شوهای تلویزیونی را در قالب"محاکمات" برای فعالین جنبش سبز به اجرا در آورده است، باید ذکر کنم که اولین بار پس از سرکوب جنبش ۱۸ تیر چنین نمایش زننده را بر سر من و دیگر فعالین جنبش پیاده کردند تا ما را افرادی فریب خورده، وابسته و کسانی که در مقابل پول چنین جنبشی را راه انداختند معرفی کنند. قلم از بیان شدت شکنجه جسمی و روحی قاصر است تا بتوانم شرح دهم در شکنجه گاههای رژیم به اصطلاح "الهی، اسلامی" چه به سر انسان میاورند که فرد زندانی و اسیر در دست این نا انسانها مجبور میشود علیه خودش حرف بزند و در شوهای تلویزیونی حاضر شود. من با پوست، گوشت و استخوانم احساس میکنم چه فشاری بر افراد شاخص جنبش سبز در زندان وارد میشود تا به آنچه که نکرده اند معترف شوند. اکنون ولایتی سعی میکند به دروغ افراد شاخص جنبش سبز را از طراحان جنبش ۱۸ تیر معرفی کند تا زمینه اعتراف گیریهای آنها را فراهم کند.

۳- افرادی نظیر ولایتی با جعل این اکاذیب اگر به خدا و پیامبر اعتقادی ندارند دست کم باید به انسانیت معتقد بوده و از چنین گفتههای ضد اخلاقی که میتواند به قتل، شکنجه و استمرار حبس انسانهای بیگناه منجر گردد پرهیز کنند. افسوس که این افراد نه به خدا اعتقاد دارند، نه به انسانیت و نه به هیچ اصول اخلاقی پایبند هستند.

۴- آقای ولایتی، شما که با بی شرمی ادعا میکنید جنبش ۱۸ تیر را ما بخاطر پول راه انداختیم آیا نزد وجدان خودت احساس شرمساری نمیکنید؟ من به عنوان "متهم" ردیف اول این واقعه تاریخی، بیش از هفت سال در زندان شما زیر شدیدترین شکنجهها اسیر بودم. برادرم اکبر محمدی به عنوان "متهم" ردیف دوم در زیر شکنجه جلادان شما جان خود را فدای آزادی ایران و برقراری دمکراسی نمود. آیا خون برادرم اکبرو هزاران شهدای دیگرعطش خونخواری شما را سیراب نمی کند که ما را با کمال بی شرمی به دریافت پول متهم میکنید؟ آیا با چنین دروغ هایی قصد دارید خون فعالان جنبش سبز را به زمین بریزید زهی بی شرمی! آیا یک ذره شرافت در وجود شما هست؟ نکند شما ما را مثل باجناق میلیاردی خودت(صادق محصولی) پول پرست تصور کردید؟ شما هستید که با پرداخت پول به یک عده بسیجی بی خرد و شستشوی مغزی آنها این افراد را به جان ملتی فرهیخته میاندازید تا مانند سگانی هار پهلوی دختران و سینه پسران جوان ایران را بشکافند. شما هستید که با پرداخت پول به افرادی نا آگاه آنها را به میدان میآورید و با ساندیس پذیرأی میکنید تا به خیال خودتان برای این رژیم آبرو باخته کسب حیثییت کنید.

۵- در پایان باید به آقای دکتر ولایتی یادآوری کرد، آقای دکتر شما با خودشیرینی نزد ولی فقیه حرفه مقدس پزشکی را هم لکه دار کردید. شما چه بهتر به طبابت بپردازید شاید در این صورت ملت بزرگوار ایران قلم عفو بر گناهان شما بکشند.

شکستن تابوی سکوت ابراهیم روزنامه نگاری که در زندان های ایران مورد تجاوز شرم آور جنسی قرار گرفت

برای نخستین بار یک روزنامه نگار،و یکی دیگر از قربانیان تجاوز های شرم آور جنسی در زندانهای رژیم اسلامی ایران تابوی سکوت را می شکند. روزنامه نگارٍ بیست و هفت ساله، "ابراهیم مهتاری"، در گفتگوئی اختصاصی با روزنامه لیبراسیون، با شهامتی قابل تجلیل، تجاوزهای ننگین مأمورین رژیم اسلامی ایران علیه خود را افشا میکند. ابراهیم مهتاری که علاوه بر روزنامه نگاری گاهی مطالبی را در یک وبلاگ(که ترجیح داد نامش را نبرد) مطالبی را از وقایع روز درج میکرد. وی گفت که در تاریخ 20 آگوست(29 مرداد 1388) در یکی از خیابانهای تهران توسط افرادی از امنیت سپاه پاسداران ربوده میشود. وی یک بار نیز در اواخر ماه جولای(اواخر تیر ماه) نیز بازداشت شده و به مدت 9 روز در یک بازداشتگاه نظامی تحت فشار بازجویی های شدید قرار گرفته بود.او با ابراز اینکه هنوز نمیداند دلیل ربوده شدنش صرفا به خاطر درج مطالبی در مورد تقلب های انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه
بوده و یا اینکه نام او از طریق دیگر دوستان در بندش که برای کم شدن فشارهای بازجویی و شکنجه به صرف نام بردن از اشخاص قرار داشتن،نام او را آورده باشند،با تردید بیان میکند و این را هنوز برای خود نیز سئوال میداند.هنگامی که در مورد شکنجه های که در مورد وی در زندان به کار بردن از تو سئوال کردیم گفت:در روزهای ابتدای بازداشت بوسیله کابل برق،باتوم الکتریکی،خاموش کردن سیگار های روشن بر روی بدن،و ضرباتی که با ابزار مختلف با سر و صورت او وارد میشد و باعث جراهت جمجمه سر وی شده بود.
او با یاد آوری این که یکی از فرماندهان سپاه ما را به عنوان خطری که یهودیان در عصر حضرت محمد برای اسلام داشتن (او به
فرمانده سپاه سعید قاسمی اشاره میکند) در مورد جنبش سبز یاد میکند و خطاب به افسران خود میگوید که به هر قیمتی باید این جنبش را سرکوب کرد. در طول این مدت 9 روزه بارها در بازداشت گاه با چشمانی بسته توسط افرادی با باتوم به طرز وحشیانه مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. در روز نهم با لباسهای پاره و خونی در بلوار فرحزادی در تهران ره شدم. خون ریزی داخلی من در حدی بود که حتی پلیس و پزشکی که درصدد معاینه من بود گمان میکردن من مردم، که هر دو با تعید حمله صورت گرفته شده و تجاوز به عنف، آن را ناشی از حمله صورت گرفته توسط اراذل و اوباش عنوان کردن!............

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

نامه فرزاد کمانگر به ریاست قوه قضائیه رژِیم


فرزاد کمانگر فعال مدنی در بند با نگارش نامه ای به ریاست قوه قضائیه بر لزوم وجود سایه قانون بر این پرونده و برگزاری دادگاه مجدد تاکید کرده است.
خبرگزاری هرانا - حقوق شهروندان، اندیشه و بیان: وکیل فرزاد کمانگر حدود دو سال قبل با اعتقاد به بی گناهی موکل خود درخواست اعمال ماده ۱۸(برگزاری دادگاه مجدد) را به قوه قضائیه ارائه نمود، پس از این اقدام همواره دستگاه قضایی و امنیتی از ناپدید بودن این پرونده سخن گفته اند، این موضوع باعث شده است تا سه متهم پرونده کماکان تحت حکم اعدام قطعی به سر برند و هر لحظه احتمال اجرای حکم برای آنان متصور باشد.
فرزاد کمانگر، آموزگار دربند با نگارش و ارسال نامه ای به ریاست قوه قضائیه بر لزوم وجود سایه قانون بر این پرونده و برگزاری دادگاه مجدد تاکید کرده است، متن این نامه عیناً در پی می آید :


جناب آیت الله لاریجانی

با سلام ،

ده سال پیش هنگامی که آیت الله شاهرودی اعلام نمودند که ویرانه ای را تحویل گرفته اند ، همه امیدوارانه تغییر و تحولاتی اساسی در قوة قضائیه را به انتظار نشستند. حضور ده سالة ایشان که فرصت کمی هم نبود با احیای مجدد دادسراها ، تصویب قانون حفظ حقوق شهروندی و کرامت انسانی ،تهیه لایحه حبس زدایی و موضع گیری های صریح ایشان در برابر احکام سنگسار و اعدام کودکان زیر هجده سال و بقیة اقدامات اصلاح گرایانة ایشان در قوة قضائیه امیدهای بسیاری را در جهت آبادانی این ویرانه در اقشار مختلف مردم و زندانیان و به طور کلی هر شخصی که به نحوی از انحاء با قوة قضائیه سر و کار داشته است به وجود آورد ، اما هنوز هم نابسامانی ، ناهنجاری ، خودسری، برخوردهای سلیقه ای و قانون گریزی در مجموعة تحت امر ایشان و ادامه آن، که متأسفانه تاکنون فرصتی برای جنابعالی در رفع آن ها به عمل نیامده است ، آن چنان رواج داشته و دارد که ناچارم به عنوان فردی که خود را یک زندانی سیاسی و عقیدتی می داند، شرح آنچه را که به ناروا بر این جانب روا ساخته اند به عرض حضرتعالی برسانم؛
۱) در مرداد ماه ۸۵ دستگیر شدم در حالیکه تا روز قبل از آن به عنوان معلمی که با دوازده سال سابقة تدریس از انواع فیلترهای حراست و گزینش عبور کرده و مسئولیت پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان این آب و خاک را به عهده داشته ام . در مرحله تفهیم اتهام و بازجویی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات اتهام اینجانب عضویت در حزب پژاک اعلام شد.در روند تمام بازجویی ها در تهران ، کرمانشاه و سنندج مرا تحت شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی و روانی قرار دادند تا به این اتهام واهی تن دهم . اینجانب علیرغم تحمل شکنجه های طاقت فرسا به دلیل واهی بودن چنین اتهامی همواره و همواره اتهام فوق را رد نموده ام. با این وجود متأسفانه تنها بر اساس برداشت ذهنی بازجویان اولیة پرونده و شرایط منطقه انتساب اتهام فوق به اینجانب را مسجل اعلام کردند.
۲) در جلسة هفت دقیقه ای در شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب تهران در کمال ناباوری از قاضی پرونده شنیدم که :”وزارت اطلاعات خواستار اعدام شماست ، بروید و آن ها را راضی کنید.”
۳) قبل از جلسة دادرسی ، اینجانب از کلیة اتهامات مبرا شناخته شده و این بار با اتهام جدید عضویت در حزب پ.ک.ک. در جلسه مذکور محکوم به اعدام گردیدم .با تأسف حکم مذکور در دیوان عالی کشور بدون توجه به انواع و اقسام امور خلاف قانون آیین دادرسی کیفری که بروز آن در پرونده محرز و متقن است ، تأیید گردید.
۴) پس از مدتی بر اثر اعتراضات مردمی که در مرداد ماه۸۷ به خاطر اعتراض به حکم اینجانب ، دوباره در بازداشتگاه ۲۰۹ تهران بهمدت۵ ماه دیگر تحت بازجویی مجدد قرار گرفتم و در کمال شگفتی رویکرد کلی بازجویان و کارشناسان وزارت اطلاعات با عملکرد سابق تناسب معکوس داشته است و در حالیکه با شواهد و قراین بسیار و بازجویی های جدید برای کارشناسان پرونده مشخص شده بود که عضو هیچ حزب و سازمانی نبوده ام، به اینجانب اعلام نمودند با توجه به شرایط جدید حاکم بر پرونده از خانواده، دوستان و همکاارن بخواهید که مبادا مورد سوء استفاده قرار بگیرند، چرا که اساسا شما عضو هیچ حزب و گروهی نبوده اید که اکنون کسی بخواهد با موج سواری سیاسی از پرونده بهره برداریِ مصادره به مطلوب بنماید.
“جناب آیت الله لاریجانی اینجانب خود را فردی بی گناه می دانم و نمی توانم انتساب اتهامی را به خود قبول نمایم که از بیخ و بن جعلی و خیالی بوده ، به طوری که بازجوی اخیرالذکر اینجانب در بازداشتگاه ۲۰۹ ضمن اظهار تأسف شدید به خاطر اعمال شکنجه بر من در سنندج و کرمانشاه این اعمال را عملی خودسرانه و قانون شکنی محض می دانست و پی گیری حقوقی آن را حق مسلم من می دانست وحتی قرار شد تمامی مساعی قانونی را به کار گیرند تا روند بررسی پرونده اینجانب تحت اعمال ماده هجده انجام پذیرد، اما اینجانب پس از مدت تقریبا ۱۸ ماه و حتی با پی گیری نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی نه تنها هنوز جوابی در یافت نکرده ام ، بلکه این بار در کمال حیرت دریافتم که اثری از پرونده ام در هیچ یک از بخش ها ی قوه قضایه نمی باشد .

جناب آیت الله لاریجانی از شما بعنوان قاضی القضات حکومت اسلامی چند سؤال دارم که امیدوارم چنانچه مشغله های فراوان در این شرایط اجازه دهد پاسخ آن ها را حداقل به این جناب اعلام فرمایید:

۱) به نظر شما دادگاهی که پس از ۱۹ ماه بازداشت با قرائت کیفرخواست و دفاعیات من کلا ۶ یا ۷ دقیقه طول کشیده و حتی در دادگاه اجازة صحبت کردن با وکیلم هم به من داده نشده است و همچنین بعد از این جلسة دادگاه چند دقیقه ای قاضی مرا متهم به همکاری با فرزاد کمانگر ( یعنی خودم ! ! ؟ ) می نماید، می تواند حکم عادلانه ای صادر بنماید یا آیا اساسا پرونده را مطالعه نموده است؟
۲) کارشناسان وزارت اطلاغات ۱۵ ماه قبل از دادگاه و بعد در مراحل بعد مستمراً به من اعلام نمودند صدور حکم اعدام برای من ارسال پیامی روشن برای فعالان سیاسی و مردم جهت دوری از احزاب کرد و نشان دادن حسن نیت به بعضی از کشورهای همسایه!؟ می باشد. آیا اینجانب به عنوان شهروندی در جمهوری اسلامی دارای این حقوق می باشم که وجه المصالحه بهبود روابط عادی کشورم با همسایگانش قرار نگیرم؟
۳) سخنگوی محترم قوه قضائیه آقای جمشیدی در مصاحبة خود در تاریخ ۲۴/۴/۸۷ تمامی اتهامات پیشین مرا حذف نمود و این بار در اظهار نظری جدید اتهام مرا عضویت در حزبی که من اتهام آن را هم قبول نداشتم بیان می کنند، اما چگونه است که هنوز دستور رسیدگی به پرونده اینجانب صادر نشده است.
۴) چرا دستگاه امنیتی عنوان می نماید که با توجه به بازتاب های وسیع رسانه ای و اجتماعی پروندة اینجانب چنانچه تجدیدنظری در گردش کار و موارد اتهامی و دادنامه های صادره صورت گیرد ، بیم تجری نهادهای حقوق بشری و نهادهای مدنی وگروه های سیاسی دگر اندیش که قبلا در محکومیت حکم غیر قانونی اینجانب موضع گیری نموده اند ، می گردد. آیا پذیرش اشتباه و عبرت گیری از گذشته که در آموزه های اسلامی به آن حکم شده است ، آن چنان ناگوار و تلخ می باشد که برای فرار از آن به چنین دستاویزی چنگ زد؟
۵) با توجه به آنچه که گذشت آیا کل ماجرا را نافی و ناقض اصل استقلال و تفکیک قوا از یکدیگر نمی دانید؟ اگر نه چگونه است که قضات به عنوان اشخاصی مستقل نمی توانند در پرونده اعمال حق نموده و در عوض خود را ملزم به رعایت توصیه های غیررسمی نهادهای امنیتی می دانند؟
۶) آیا با عنایت به سطور گذشته، اینجانب به عنوان فردی تبعة ایران و برخوردار از حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران ، این حق را دارم که مجددا و در دادگاهی بی طرف و بر اساس قوانین مدون و رسمی جمهوری اسلامی و فارغ از ملاحظات سیاسی و مصلحت اندیشی های بی مورد ، محاکمه گردم ؟
جناب آیت الله لاریجانی با عنایت به موارد مشروحه فوق که نقض قانون آیین دادرسی کیفری در تمامی مراحل رسیدگی به پروندة اینجانب کاملا آشکار و واضح بوده است و بر همین اساس در جهت احقاق حق خود قبلا تقاضای اعمال ماده هجده به عمل آورده ، که از اختیارات خاص مقام محترم رئیس قوه قضائیه بوده و این تقاضا در زمان حاکمیت این ماده قانونی و قبل از فسخ آن به عمل آمده است . بنابراین اینجانب به این وسیله رسما و مجددا از حضرتعالی تقاضا دارم دستور فرمایید به خواسته مشروع اینجانب ، اگر تاکنون رسیدگی نشده باشد رسیدگی به عمل آمده و عنایت فرمایید نتیجه را نیز اعلام دارند تا پس از گذشت سال ها تحمل ناراحتی روحی بتوانم به زندگی عادی خود بازگردم.

توفیق حضرتعالی را در اجرای مسئولیت سنگین دادپروری صمیمانه آرزومندم.

فرزاد کمانگر
۱۵ بهمن ۱۳۸۸

رونوشت :
- دادستان محترم کل کشور
- دادستان محترم تهران
- کمیسیون حقوق بشر قوه قضائیه
- فراکسیون نمایندگان محترم کرد مجلس شررای اسلامی

منبع خبر : خبرگزاری هرانا

جزييات مرگ يكي ديگر از شهدای حوادث بعد از انتخابات از زبان برادرش

محرم چگيني 34 ساله از شهدای روز 25 خرداد است او در روز تجمع سكوت 25 خرداد مقابل پايگاه بسيج مقداد در خيابان آزادي با شليك گلوله از پاي درآمد در بي خبري دفن شد و حالا بعد از هفت ماه ، برادر محرم از اتفاقي كه بر سر برادرش آمده حرف مي زند.علی چگینی، برادر که هنوز نتوانسته غم از دست دادن محرم را فراموش کند در خانه پدری آمده و در کنار مادر میانسالش گاه ماجرای کشته شدن برادرش را می گوید و گاه با سکوتی دنباله دار می فهماند که در ما ه های پس از نتخابات بیش از هر کسی بر او و خاواده اش سخت گذشته است.
خانه پدري شهيد محرم چگيني در يكي از محلات جنوبي تهران واقع شده است. علي چگيني كه هنوز در غم از دست دادن برادرش غمگين است از حادثه تير خوردن محرم و چگونگي پيدا كردن جسد او مي گويد:"شب 25 خرداد همسر محرم با من تماس گرفت كه يك تماس تلفني از بيمارستان رسول اكرم داشته و گفته شده به پاي محرم تير خورده است. ما هم خيلي زود به آنجا رفتيم اما خبري از او در آنجا نبود. تنها گفته شد كه در آن روز در بيمارستان رسول اكرم هشت نفر كشته شدند. تمام بيمارستان هاي تهران را تا پنج- شش بار سر زديم اما جستجو هاي ما به نتيجه اي نرسيد."
هفت روز بعد از مرگ محرم چگيني از پزشك قانوني شهريار با برادرش تماس گرفته شد تا براي شناسايي جسد به آنجا مراجعه كنند:" چندين بار به كهريزك مراجعه كردم و در آخر به ما گفته شد كه جسد برادرم را در فاز چهار انديشه كنار خيابان پيدا كرده اند. فيلم پيدا كردن جسد محرم را در پزشکی قانونی به ما نشان دادند. بسيار تكان دهنده بود .او را به همراه سه جسد ديگر در خيابان هاي اطراف شهريار رها كرده بودند."

در روز 25 خرداد محرم وقتي داشت به سمتي كه گلوله ها از پايگاه بسيج شليك مي شد نگاه مي كرد كه گلوله يك راست به گونه او برخورد مي كند و از پشت سرش خارج مي شود. از آنجا كه سر محرم به سمت بالا بوده تير بعد از خارج شدن از پشت سرش به كتفش فرو مي رود. علي چگيني با نگاه اندوهناکش ماجرا را تعریف می کند و می گوید که دو روز بعد از اين حادثه، فيلم كشته شدن برادرش را به دست مي اورد.

برادر، بارها اين فيلم را ديده است و در اين چند ماه حادثه اي را كه در خيابان آزادي رخ داده در ذهنش مرور مي كند و حتي لحظه مرگ را مستند در اختيار دارد. مدام این سوال را می پرسد: این فیلم نشان می دهد که برادرم در خیابان آزادی و مقابل پایگاه بسیج مقداد تیر خوورده است اما چگونه است كه جسد او سر از خيابان هاي اطراف شهريار در مي آورد؟

خواهر شهيد محرم چگيني هم در لحظه نشان دادن فيلم با بغضي فرو خورده از بي گناه كشته شدن محرم مي گويد و مادر پيرش، بلور چگيني هم در سكوت ، به گل های نقش بسته روی قالی خیره شده و دیگران در اتاق را تماشا مي كند. هفت ماه است كه مادر پير هر روز صبح عكس پسر از دست داده اش را در دست مي گيرد،عكس را مي بوسد و مي گريد.

علي چگيني بعد از مراسم خاكسپاري از مسئولان بهشت زهرا مي خواهد كه روي سنگ قبر برادرش عنوان شهيد را بنويسند اما مسئولان آنجا مي گويند كه با مجوز اين كار انجام مي شود:" در قطعه 256 برادرم و مهدي كرمي از ديگر جان باختگان روز 25 خرداد خيلي مظلومانه دفن شده اند . مي دانم آنها شهيد هستند اما سكوت در برابر مرگ آنها درست و عادلانه نيست."

علي چگيني مي گويد:" در روز مراسم خاكسپاري از طرف معاونت سياسي استانداري تهران به سراغ ما آمدند كه ما درباره مرگ محرم شلوغ نكنيم و اطلاع رساني هم نكنيم. 50 روز بعد از مرگ هم باز به سراغ ما آمدند تا مصاحبه اي تلويزيوني از ما بگيرند.به ما مي گفتند كه بايد عليه موسوي شكايت كنيم و جواب ما اين بود كه ما عليه قاتل محرم شكايت مي كنيم و نه كس ديگري. به ما در آن مصاحيه گفته شد كه سازمان محرم را كشته است و يا چند بار هم با پيگيري هاي من معاون سياسي استانداري گفت كه محرم در يك تصادف كشته شده است."

برادر شهيد محرم چگيني بعد از گذشت هفت ماه از قتل محرم مي خواهد عليه قاتل شكايت كند اما نمي داند به كجا و خطاب به چه كسي شكايتش را ببرد؟ چرا كه پي گيري هاي چند ماهه اش به نتيجه اي نرسيده، اما او هنوز هم مصرانه مي حواهد كه اين خون ريخته شده پايمال نشود.

حالا خانواده چگيني و همسر 29 ساله اش در غم از دست دادن عزيزشان سوگوارند و در شرايط بد اقتصادي روزهاي سختي را پشت سر گذاشته اند و هنوز روزهای دشواری را در پیش دارند.